{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گاهی دلم هیچ چیز نمیخواهد

گاهی دلم هیچ چیز نمیخواهد
جز گپ ریز ریز با مادرم
هی من حرف بزنم
هی او چای تازه دم بریزد
هی چای ام سرد بشود
هی دلم گرم
آنجا که چای ات سرد میشود
و دلت گرم
.
.
.
خانه مادر است.
دیدگاه ها (۱۰)

صورت زیبا، روزی پیر؛ پوست خوب، روزی چروک؛ اندام خوب، روزی خ...

زیبا زیستن برآورده شدن تمام آرزوها نیست،درست گام برداشتن و ا...

داستان خلقت زن: از هنگامی ک خداوند مشغول خلق زن بود شیش روز ...

مادر دختری، چوپان بود. روزها دختر کوچولویش را به پشتش می بست...

پارت چهاردهم ات. صبح حدود ساعت ۹ بود که با درد زیر شکم از خو...

گاهی خودمم نمی‌دونم دقیقاً چه حسی دارمفقط می‌دونم یه چیزی تو...

𝑀𝑒𝓃 𝒷𝒶𝓇𝒶𝓎𝑒 𝒾𝓃𝓀𝑒 𝒷𝑒𝓉𝑜𝓃𝒶𝓂 𝓉𝒾𝓀𝑒‌𝒽𝒶𝓎𝑒 𝓂𝑜𝓀𝒽𝓉𝑒𝓁𝑒𝒻 𝑒 𝓀𝒽𝑜𝒹𝑜𝓂 𝑜 𝓀𝑒𝓃𝒶𝓇...

غروب...بعد از چای...ات و کوک دوباره به باغ رفتند.نسیم ملایمی...

پارت شش

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط