خوب...من قبلاً توضیح دادم که...جوی بوی کی بود و اینا...ام

خوب...من قبلاً توضیح دادم که...جوی بوی کی بود و اینا...اما یادتونه که جوی بوی توی اون آرکی که کلاه حصیریا میرن زیر دریا.‌‌..جوی بوی برای اون شیراهوشی یا حالا همون صلاح افسانه ای (هشتصد و یا نه صد سال پیش✓)یه نامه عذرخواهی نوشت؟
آره...همون آرکی که روبین گفت:«تو...داری از کی عذرخواهی میکنی...جوی بوی؟...»
---------------------------------------
خوب حالا بریم سراغ ویلن نهایی یا همون ایمو... :
ایمو همیشه تو کل انیمه یه شخص مرموز بود...هیچوقت قیافش معلوم نبود و همیشه فقط چشمای قرمز و کشیدش معلوم بود...خیلیا میگفتن که اون زنه...چرا؟...چون یه قاب عکس از وی وی(شاهدخت آلاباستا)رو توی مخفیگاهش داشت و حتی تو قسمت‌های آخر که صابو رفت جاسوسی کنه (از طرف پدر لوفی،دراگون شورشی) مخفیگاه ایمو رو یجورایی نشون داد...انگار که...پروانه زیاد داره...نه؟خب درسته...حالا چراش رو هم توضیح میدم بعدا✓
---------------------------------------
خب...خود مانگاکا...تقریبا تو اون مانگا به اشاره هایی کرد که ایمو و جوی بور رفیقای صمیمی هم بودن و اون سلاح باستانی گذشته (شیراهوشی هشت صد و یا نه صد سال پیشش) بین اون دوتارو خراب کرد (میگی چطوری؟خوب باید بگم من خوبم تو چطور–) و حالا من دلیلش رو نمی‌دونم...ولی.......اسپویل✓........
ایمو و اون یارو کینگ که زورو تو اون آرکی که بعد از رو (اسم فیل جوی بوی) رفته بودن (به خدا اسمش رو یادم نمیا–) و باهاش جنگید و زورو برد...اون یارو کینگ که پوست شکلاتی و موهای سفید داشت...همون یارو!
ایمو شبیه به همون فرده😐
آره درست حدس زدی...ایمو یه مرد چشم قرمز پوست شکلاتی با موهای سفید و بال های سیاهه!که می‌تونه آتیش رو کنترل کنه!اونم نه بخاطر میوه ی شیطانی...بلکه بخاطر نژادی که داره!حالا میوه ی شیطانیش چیه؟
اون میوه شیطانیش هر میوه ای نیست...بلکه...اسم اون میوه «میوه شیطانی» هست..آره...اسم نمیوه ای که داره همینه و من فعلا میدونم که می‌تونه آدما رو کنترل کنه و خیلی خیلییی قویه...یعنی...هرچقدر از توصیف اون قدرتی که خود مانگاکاعه گفت بگم کمه...و همین✓
تا فکت های بعدی بای بای✓✓
دیدگاه ها (۲)

وقتی لباسشونو میپوشیم🐨 نامجون:چند ثانیه فقط نگات می‌کنه.«این...

پاره شدممممممممممم

پارت چهارم معرفی کتاب وقتی که از ماه زاده شد 🧊رفتم اتاق سریم...

سیب قرمز

پارت ۵۵

پارت۶ایزوکو با قدم‌های سنگین اما آروم به سمت اتاقش رفت. انگا...

اینارو باش تورو مولا !!اون مثال "چرخه اقتصادی" که کم کم اطرا...

پارت: 17 (بخش3) **زاویه دید: زین**بدونِ اینکه برگردم سمتش، ب...

**پارت ۱۸**در با صدایِ انفجاری باز شد و نورِ تندِ چراغ‌هایِ ...

.🎯 امان از این «اقتصاددان‌های فورواردی»!یه پیام فورواردی میا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط