#عطر_یاس

#عطر_یاس
#سید_مرتضی_آوینی

بال در بال ملائک

یازدهم فروردین ماه سال 1372 حاجی را در اهواز دیدم، حاجی برای ادامه حقیقت جنگ به آنجا آمده بود. به خنده گفت:«تهران دنبالت می گشتم. اهواز گیرت آوردم! خودت را آماده کن، با عکسهایت، برای روایت خرمشهر... 
صحبت به درازا کشید. 
حاجی گفت:«این تلخی ها همیشه مثل شهادت شیرین است و این طبیعت حیات انسان می‌باشد که با غلبه به رنج‌ها و آرمان‌ها زنده بماند و من هم مظلومیت بسیجیان را غریبانه می‌بینم و خودم نیز در این مظلومیت قرار گرفته‌ام اما زمانی که آقا دوباره موتور روایت فتح را روشن کرد من دوباره جان گرفتم و امید آقا به دل‌ سوخته ها است که در این خانه وجود دارند. 
اشک‌های رهبر با اشک‌های بسیجیان مخلوط شد مرتضی بال در بال ملائک پرواز کرد. سرود لاله‌ها دوباره جان گرفت و دوربین من پس از چهار سال با ریختن اشک به کار افتاد.

منبع : کتاب همسفر خورشید
@atre_yas.
دیدگاه ها (۱)

بین‌الحرمین؛ از ضریح شمس‌الشموس تا مزار آقای شهید ایران✍ سید...

رمان تاجی از سوءتفاهم

چند پارتی بازیچه

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتپارت ۳۰ | «حقیقتی که پنهان مانده...

007-آلما ویسکی - پارت ۵۴

🎭 آخرین نقشپارت یازدهملیانا پوشه را محکم در دستش گرفته بود.—...

#عشق_ممنوعه‌_شبپارت یازدهم | انتخاب منزن هنوز جلوی در ایستاد...

سناریو مایکی {جنگل چشمات} پارت دواونشب بود تونشبی که شیسه و...

در خلوت دل، ندای تو می‌شنوماز خویش رها، صدای تو می‌شنومجمعه‌...

اینو نوشتم اما نه شبیه چیزی که خواسته شده یه سناریو عاشقانه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط