رمان تاجی از سوءتفاهم

پارت ۴ : بازگشت ملکه
در طول این ماه ها الیانا با کار کردن در بازار و مزرعه خرج خود و کایل را در می‌آورد.
چند سال بعد...
کارل آن ها را پیدا کرده بود و پشت در ایستاده بود.
وقتی الیانا در را باز کرد و کارل را دید، برای چند ثانیه هیچکدام هیچ حرفی نزدند.
کارل نگاهش را پسر بچه ای که کنار الیانا ایستاده بود، دوخت.
چشمان آبی.
موهای مشکی.
همان نگاه آشنا.
کارل آهسته گفت :
_ «اسمش... کایله؟»
الیانا چیزی نگفت.
کایل به مرد روبه رو نگاه کرد.
_ «شما کی هستید؟»
کارل برای اولین بار لبخند زد.
_ «پدرت.»
کایل شوکه شد.
_ «پدرم؟ مامان این آقا چه میگوید؟»
الیانا اشک در چشمانش جمع شد.
کارل به الیانا نگاه کرد.
_ «سال ها دنبالتون گشتم.»
الیانا آرام گفت :
_ «چرا؟ تو که مارینا رو دوست داشتی، می‌تونستی با اون ازواج کنی.»
کارل جواب داد:
_ «چون هیچ وقت نمیخواستم شما رو از دست بدم و هیچوقت نخواستم مارینا رو ملکه و همسر خودم کنم.»
الیانا برای چند لحظه سکوت کرد، سپس گفت :
«چطور میدونستی که ما یه پسر داریم؟»
کارل جواب داد:
«پزشک قصر بعد از اینکه شما قصر رو ترک کردین، بهم گفت.»
الیانا چیزی نگفت.
هنوز جواب تمام سوال‌هایش را نمی‌دانست.
اما کارل آنها را به قصر بازگرداند.
الیانا دوباره ملکه شد.
و کایل، شاهزاده ی سرزمین.
ادامه دارد...
دیدگاه ها (۷)

part 7

جنگل نفرین شده پارت ۲۸

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝒆’𝒔 𝑪𝒉𝒐𝒊𝒄𝒆Part 40ویولت هنوز به حرف هوسوک فکر می‌کرد...

جهانی میان بیداری و خوابPart 2آملیا بعد از اینکه از تخت بلند...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۳۹ روز جشن پایان سال بالاخره رسید.حیاط...

پارت ۵ | غریبه‌ی آشناآراد آرام از پله‌ها بالا رفت.هلیا پشت س...

𝖕𝖆𝖗𝖙7دود، مثل ماری خاکستری، در راهروها می‌خزید. مارال با پدر...

👑 پارت پنجم | شام در قصرغروب همان روز، کالسکه‌ی خانواده‌ی کی...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت سیزدهم ۱۳

پارت 30🌧️ هنوز کنار هیون‌وو ایستاده بودم که دوباره یکی‌شون گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط