"علیرضا(معبر سایبری تبریز)"

"علیرضا(معبر سایبری تبریز)"
"علیرضا"
این عکس و تقدیم میکنم به عزیز دلم حاجی جوووون خودم....
واااااای یعنی انقد دلم براش تنگ شده که فقط خدا میدونه.....
بهترین روزایی که تو ویسگون داشتم رو با علیرضا داشتم...
یه پسر 18 ساله تبریزی که آدم متعصب و مذهبیی بود....
اولا میخواست بپیچه به پر و پای من ولی دمش و چیدم و شد رفیق فابریکم...
با همه کل کل میکرد....بدون توجه به چیزی رک حرفاشو میزد...
من بهش میگفتم حاجی جوووون....خدامیدونه چقد اذیتش کردیم با میلاد و رویا....
یادش بخیر همه میومدن میگفتن احمد به حاجی یه چیزی بگو...
وااااااقعا پسر ساده و دل پاکی بود...خیلی خیلی خیلی دلم واسش تنگ شده....
حیف شد که رفتش....آخر سرم که داشت میرفت از زبونش کشیدم که عاشق شده حیووونکی....
چندبار باهام مشورت کرد و یدفه خداحافظی کرد....
واااای ک چقد دوسش دارم....
حاجی جوووون امیدوارم هرجاکه هستی خوب و خوش و سلامت باشی
وسال خوبی داشته باشی...
"A77"
***** ****** ****** ***** ****** ****** ******
♥♥♥سبدی هست در اندیشه من, که پر از گل بدهم هدیه به تو...
غافل از آنکه تو خود ناب تری,یک جهان گل بخورد غبطه ی تو ♥♥♥
دیدگاه ها (۱۱)

عزیز چشمای منتظرم، شهر من کوچیکه، چن تا خیابون بیشتر نیست. خ...

حاجی.... همه چیو ولش واقعا میگم ولش الان بعضیا میگن اره یارو...

سناریو کنما تک پارتی

Chapter 14"*frozen*+ تهیونگ نزنم نصفت کنما، طرف رفیقمه از ما...

بفرست برای اونی که باید: 💌بهت قول میدم که تو هر شرایطی کنارت...

پارت ۳۱ صبح روز بعد، با صدای زنگ در از خواب بیدار شدم.با خوا...

تک پارتی وقتی بهت خیانت کرد ولی فهمید ....... ( علامت ها ات ...

پارت ۳ ویو ا.ت بعد از ۱۰ دقیقه رانندگی به مقصدی که می‌خواستی...

[•] عمارت عشق[•] part ②③نگاهی به جمعیت انداخت، خیلی زیاد بود...

پارت: 15 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**سینی نقره‌ای تو دست‌هام ط...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط