برده صبرم از دل چشم مستی

برده صبرم از دل چشم مستی
ماه ساغر نوشی می پرستی 
در میان خوبان فتنه جویی
در شکار دل ها چیره دستی
شب با چهره ی او مه جلوه گر نیست چون روی لطیفش گلبرگ تر نیست 
با نگاه گرم او باده را اثر نیست
مست عشق رویش را از جهان خبرنیست
در جهان هستی، ما و عشق و مستی
تازه شد بهار عاشق، از جمال گل عذارش 
وان که نوگلی ندارد، چون خزان بود بهارش
طره مشکینی ، برده هوشم
وز لب نوشینی ، باده نوشم 
او ز تیر مژگان ، جان ستاند
من به راه جانان ، جان فروشم
چون آن آتشین لب ، می در سبو نیست گل با آن لطافت ، هم رنگ او نیست 
مدعی ز عشق من کرده گفت گویی
من به آن بتم عاشق ، جای گفت و گو نیست
#رهی_معیری
🍇 🌾 🍇 🌾 🍇 🌾 🍇 🌾 🍇 🌾 🍇 🌾 🍇 🌾 🍇 🌾 🍇 🌾 🍇
.
دیدگاه ها (۱)

ای عشق همه بهانه از توستمن خامشم این ترانه از توستآن بانگ بل...

#در_بندِعشق...تو را در همان شب مهتابی دیدمسیه چشم و گسیو کمن...

واقعا با این ترانه و صحنه هاش حال میکنم

رهروان کوی جانان سرخوش‌اندعاشقان در وصل و هجران سرخوش‌اندجان...

دلگشا رویِ تو خوشتر ز گُل و ریحان استاز گِلْ اندامِ تو گُلْ ...

رهروان كوی جانان سر خوشندعاشقان در وصل و هجران سر خوشندجان ع...

رهروان کوی جانان سرخوشاند عاشقان در وصل و هجران سرخوشند جان...

هر شور وشری که در جهان استزان غمزهٔ مست دلستان استگفتم لب او...

بس که جفا ز خار و گل دید دل رمیده‌امهمچو نسیم از این چمن پای...

یک بوسه بس است از لب سوزان تو ما را تا آب کند این دل یخ بسته...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط