{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۲۱

پارت ۲۱

ویو یونا:

بعد از کلی خوش گذرونی توی شهر بازی دست تو دست لینو و فلیکس داشتیم میرفتیم بیرون و من خیلی ناراحت بودم:

فلیکس: یبار دیگه ام میایم کوچولو ناراحت نباش

لینو: نمیدونم این شهربازی چی داره که شما بچه ها عاشقشین

+من بچه نیستم ، بعدشم خیلی خوش میگذره اینجا‌ دوست نداشتم اینقدر زود بریم...

فلیکس: اینقدر غر نزن خانومی الان میریم برات بستنی هم میگیرم

لینو:چیزی به مغزت برخورد کرده داداش ؟ توی این سرما ؟ میخوای سرما بخوره ؟

فلیکس: کی زمستون شد ؟

نگاه تعجب آوردی به فلیکس کردم و لب زدم:

+من با لینو موافقم فکر میکنم توی ماموریت عقلتو از دست دادی ، فکر کنم باید ببریمش پیش دکتر

لینو: اره تو درست میگی کوچولو

فلیکس: شوخی کردم بابا ، چرا اینقدر جدی هستید ؟ میترسم ببرینم تیمارستان

با این حرف فلیکس منو لینو زدیم زیر خنده و خودشم خندید

+خیلی خوب حالا که از سلامت عقلیت مطمئن شدیم میتونیم به راهمون ادامه بدیم

و شروع به راه رفتن کردیم که توی راه یه نفر چشمامو از پشت بست

+کی هستی ؟

..حدس بزن

+ جیسونگ احمق ، معلومه از صدات میفهمم

دستشو از روی چشمام برداشت و یه شاخه گل رز قرمز بهم داد

+ممنون ، تو از کجا فهمیدی ما اینجاییم ؟

جیسونگ: خب از بادیگارد شنیدم که با دوتا پسر تازه از سفر برگشته اومدی شهربازی ، منم گفتم بیام ببینمتون

فلیکس: راست میگی نتونستیم درست و حسابی همو ببینیم

لینو: حق با داداشه...

+ هی جیسونگ هه جی برات از کیک هویجی که درست کرده بودم اورد ؟

جیسونگ: نه... مگه تو کیک درست کردی ؟

+اره ، به هیونم دادم ، وقتی میخواستیم بیایم بیرون گفتم به تو و سونگمین و چانگبین و چان هم بده

جیسونگ: فکر کنم اقا همشو برای خودش برداشته

+هیونو میگی؟

جیسونگ: اره دیگه مگه ما چندتا آقا داریم ؟

+ خب شما ها همه میشید یازده تا به اضافه ی آقا بزرگ عمو و بابا و همینطور شوهر عمه ها و...

فلیکس: هووو...چقدر آقا داره عمارت و خودمون نفهمیدیم

+بله پس چی

جیسونگ: ولی تو خوب فهمیدی من کدوم آقارو میگم

+اره معلومه چون همه ی شما حتی وقتی هیون نیست اقا صداش میزنید

لینو: این کوچولو راست میگه جیسونگ

فلیکس: از وقتی که ما رفتیم خیلی عاقل تر شدی خانومی

+یه طوری میگی انگار چندین سال رفتید ، یه ماه بیشتر نبود که

لینو: خوب تو همین یه ماهم دلت خیلی برامون تنگ شد اینطور نیست ؟

+اره...
دیدگاه ها (۰)

فلیکس در پخش زنده‌ی اسکای اسپورتس مصاحبه‌گر: خب، ببینیم دیگه...

خون و عشق 🩸❤️پارت هفتملینو از کافه بیرون اومد و چند قدمی رفت...

وقتی مریض بودی ولی …

استی: لینو، بگو... این حرکت 🤙🏻 یه اسپویلره، نه؟ پادشاه اسپوی...

Part.4

وقتی مریض بودی ولی …

part 64جونگکوک« باشه باشه ولی بی شوخی غذا خوردن رو جدی بگیر ...

آپدیت اینستاگرام @.wkoreaسیلوئت اولین ستاره‌ای رو معرفی می‌ک...

استی: معلومه که تو مردی هستی که برای صبحانه سوپ دنده‌ی گاو ر...

I fell for my doctor- part 11

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط