درد دوری
"درد دوری "
پارت 9
ثانا تا درو باز کرد میخکوب شد
اونا ...اونا ...نه نه نه نمیتونم با اتمینان بگم باید بیشتر ببینم
کاکوچو : ثانا چیزی شده چرا نمیری تو
ثانا : کاکوچو ... اینجا نمیدونم چرا ولی همه اینارو میشنایم
همه یک حس اشنا مثل همون موقع که دیدمت میدن
کاکوگو : ثانا برو تو ببین چیزی نمیشه
ثانا تا میره داخل ران ، ریندو، سانزو
با گریه میپرن بغلش و بغلش میکنن و عر نیزون
(ثانا افتاده زمین و اون سه عزیز بزرگ وار ولش نمیکنن)
ثانا که مغز هنگ کرده فقط متقابل بغلشون میکنه تا وقتی سانزو سرشو میاره بالا و
سانزو : ثانا ۱۳ سال بعدا ۱۳ سال بلخره تونستم ببنمت ثانا بلخره
ثانا تا زخمای سانزو میبیوه میره عقب
ثانا : اون زخما ... وایستا ... اونا مال
پشمککککککککککککک توی
سانزو : اره منم پیشی پشمک صورتی *
ثانا به سرعت جت میپره بغل سانرو و عرررر میزنه
ران : دیدی سانزو اینم قبول داره پشمک صورتی هستی بعد منو ریندو نمیزره صدات کنم
ریندو : بله راست میگه
یانزو : شما دوتا ببنید بادمجون و عروس دریای
ثانا از بغل سانزو میاد بیرون و به ران و ریندو نگاه میکنه
ثانا :وایستا تو بادمجون متحرک منحرف زاوافه و تو خدای گشاداااااا
ریندو : ولی تو خدای گشادی بودی من حضرت گشادی
ثانا میره و اون دوتارم بغل میکنه و یک بوسه به پیسونیشون میزنه
یانزو : پس من چییییی
ثانا : بیا بغلم پشمکککککک
و سانزو هم یک بوسه مهمون میکنه
کوکو: اهم اهم اهم ماهم اینجا تربیم راه
ثانا : وایستا ... بستنی پول *
کوکو : اره خودم
حالا باز اینا هم همون بغل میکنن عر میزن و ثانا یک بوسه مهمونش میکنه
ثانا : وایستا اگه تو پشمکی تو حضرت گشادی ت زرافه و تو دوچشمی
پس شما هم اشنای
واکاسا : اره راستی گوپول میخوری
ثانا : گربه ابنباای واکاسااااااااااا
واکاسا : خوبه مارو یادته
تاکه می : منم تربم اره باش من رفقم با سیگار ازدواج کنم
ثانا : خدای سیگار توی
تاکه نی : اره والا
حالا همون روندو در نظر بگیرید
که میرسبم به مایکی
مایکی : همه برید بیرون حالا
همه : اوکبی باشه
همه در رفتن و ثانا و مایکی موندن
مایکی ....
(خدای حمایت کم بشه من قهر میکنم و دیگه پارت نمیدم
راستی اگر حمایت کنید دنپای ننه باجی وصلتتون میدم
راستی بدبختانه من زنده هستم )
* خب اولین باری که ثانا و سانزو اشنا شد که سانزو داست پشمک صورتی میخورد و ثانا هم داشت به سانزو نگاه میکرد
که سانزو ازش پرسید که چرا نگام میکنی و ثانایک چیزی از کیفشور امد و گذاشت سر سانزو اون پنسه گوش گربه بود و ثانا از سانزو عکس گرفت و اینم دلیل لقبشه
* دلیل این لقبک اینکه کوکو یک بار یک بستنی برا ثانا گرفت که روش دلال خوراکی بود
( اگر قراره حمایتا و فالو یا عرچی دیگه همینطوری کم بکونه من خدای پارت نمیدم )
پارت 9
ثانا تا درو باز کرد میخکوب شد
اونا ...اونا ...نه نه نه نمیتونم با اتمینان بگم باید بیشتر ببینم
کاکوچو : ثانا چیزی شده چرا نمیری تو
ثانا : کاکوچو ... اینجا نمیدونم چرا ولی همه اینارو میشنایم
همه یک حس اشنا مثل همون موقع که دیدمت میدن
کاکوگو : ثانا برو تو ببین چیزی نمیشه
ثانا تا میره داخل ران ، ریندو، سانزو
با گریه میپرن بغلش و بغلش میکنن و عر نیزون
(ثانا افتاده زمین و اون سه عزیز بزرگ وار ولش نمیکنن)
ثانا که مغز هنگ کرده فقط متقابل بغلشون میکنه تا وقتی سانزو سرشو میاره بالا و
سانزو : ثانا ۱۳ سال بعدا ۱۳ سال بلخره تونستم ببنمت ثانا بلخره
ثانا تا زخمای سانزو میبیوه میره عقب
ثانا : اون زخما ... وایستا ... اونا مال
پشمککککککککککککک توی
سانزو : اره منم پیشی پشمک صورتی *
ثانا به سرعت جت میپره بغل سانرو و عرررر میزنه
ران : دیدی سانزو اینم قبول داره پشمک صورتی هستی بعد منو ریندو نمیزره صدات کنم
ریندو : بله راست میگه
یانزو : شما دوتا ببنید بادمجون و عروس دریای
ثانا از بغل سانزو میاد بیرون و به ران و ریندو نگاه میکنه
ثانا :وایستا تو بادمجون متحرک منحرف زاوافه و تو خدای گشاداااااا
ریندو : ولی تو خدای گشادی بودی من حضرت گشادی
ثانا میره و اون دوتارم بغل میکنه و یک بوسه به پیسونیشون میزنه
یانزو : پس من چییییی
ثانا : بیا بغلم پشمکککککک
و سانزو هم یک بوسه مهمون میکنه
کوکو: اهم اهم اهم ماهم اینجا تربیم راه
ثانا : وایستا ... بستنی پول *
کوکو : اره خودم
حالا باز اینا هم همون بغل میکنن عر میزن و ثانا یک بوسه مهمونش میکنه
ثانا : وایستا اگه تو پشمکی تو حضرت گشادی ت زرافه و تو دوچشمی
پس شما هم اشنای
واکاسا : اره راستی گوپول میخوری
ثانا : گربه ابنباای واکاسااااااااااا
واکاسا : خوبه مارو یادته
تاکه می : منم تربم اره باش من رفقم با سیگار ازدواج کنم
ثانا : خدای سیگار توی
تاکه نی : اره والا
حالا همون روندو در نظر بگیرید
که میرسبم به مایکی
مایکی : همه برید بیرون حالا
همه : اوکبی باشه
همه در رفتن و ثانا و مایکی موندن
مایکی ....
(خدای حمایت کم بشه من قهر میکنم و دیگه پارت نمیدم
راستی اگر حمایت کنید دنپای ننه باجی وصلتتون میدم
راستی بدبختانه من زنده هستم )
* خب اولین باری که ثانا و سانزو اشنا شد که سانزو داست پشمک صورتی میخورد و ثانا هم داشت به سانزو نگاه میکرد
که سانزو ازش پرسید که چرا نگام میکنی و ثانایک چیزی از کیفشور امد و گذاشت سر سانزو اون پنسه گوش گربه بود و ثانا از سانزو عکس گرفت و اینم دلیل لقبشه
* دلیل این لقبک اینکه کوکو یک بار یک بستنی برا ثانا گرفت که روش دلال خوراکی بود
( اگر قراره حمایتا و فالو یا عرچی دیگه همینطوری کم بکونه من خدای پارت نمیدم )
- ۱۲.۰k
- ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط