پارت 2
پارت 2
گذشت یه چند هفته از بودن باهم که امیر هر روز سرد تر می شد دیگه از اون پیامای عاشقونه حرفای که قلبم به تپش در بیاره در کار نبود دیگه بیرون هر روز گل بخر بفرست نبود دیگه اون حساس بودن نبود اون غیرت بازی ها نبود یه روز روز بارونی بود تو پارک با یه دختر دیدمش درنا هم بود ازش پرسیدم کیه گفت دوست دخترم خندیدم فکر کردم بازم شوخی اخه با من خیلی شوخی می کرد اما واقعی بود کم کم فهمیدم که امیر میشه داداش محمد اومده بود برای انتقام گرفتن مگه من جلو بودن محمد و ساحل گرفتم که اومد انتقام از من بگیره با افسرده شدن من مامان و بابام کمرشون شکست از دست دادن ساحل کم بود الانم من مامانم می ترسید همون بلا رو سر من بیاد امیر از ایران رفت من موندم با یه عالمه. خاطره یه عالمه فکر و خیال و سوال چرا من مگه من چیکار کردم حتی حال گریه هم نداشتم شده بودم یه محرک که فقدرر. تکون می خورد. غذا نمی تونست بخوره قلبش مشکل. پیدا کرده بود قیافش. شبیه. مرده ها بود تصمیم گرفتم برم شمال تنها مادر و پپدرم مخالفت کردن اما من ببه جواب. اونا کار نداشتم چمدونم برداشتم رفتم. ویلا مون شمال یه جا بود که دریا بود و جنگل کنار هم من. بودم و تنها
زمان حال 3@#$%*
لباس حریر سفیدم پوشیدم که تا زانوم بود با صندل ساحلی. کلاه ساحلی وسایل بوم برداشتم رفتم تو ساحل یه نه ماه ای. بود که نقاشی می کشیدم فقدر نقاشی و خواب قلم تو رنگ کردم از تمام روز های مهم با امیر نقاشی می کردم الان به اون. قسمت رسیده بودم که روز اعتراف. عشق نقاشی کنم فکر کنم یه یه ماه طول بکشه من فرار. کرده بودم از دنیا بیرون اومده بودم تو لونه خودم جای که خودم فقدر بودم صدای ماشین اومد تنها کسی که میاد اینجا یکی. درنا اونم بهش خرید میدم میاد جز اون نمیزارم بیاد
درنا: خسته نشدی یه سال شده که رفته داره عشق و حالش می کنه. بعد تو اینجا نشستی تا کی دریا خودت تو ایینه دیدی شدی شبیه روه زیر چشات گود افتاده چشات قرمز بدنت شده اسکلت
من: وسایل ببر تو اشپز خوونه برو
درنا: فراموش کن
من: حسین چه خبر
درنا: با امیر رفته اما هر روز ویدیو کال می گیریم یه ماه پیش اومده بود پیشم. اما نترس ازت اصلا نگفتم
من: چرا
درنا: بره به امیر بگه امیر م بخنده بهت بگه از عشق من این شکلی شده پسره عوضی
من: مگه نشدم
درنا تو چشاش پر اشک بود
اما من نه من شبا اشکم میاد دیگه قیافه دلسوزانشون مهم نبود برام
رفت تو خونه
رمان از زبان درنا!@#%&*)
اخه چرا خدایا چرا دریا داره تاوان کدوم گناه شو میده
وسایل گذاشتم تو اشپز خونه رفتم تو اتاق نقاشی هاش کل اتاق پر بود از دیدار اولشون تا کارهای که کرده بودن نقاشی کرده بود رشته تحصیلی دریا معماری بود اما از بچگی نقاشی می کشید من با دیدن نقاشی ها داستان می تونستم
گذشت یه چند هفته از بودن باهم که امیر هر روز سرد تر می شد دیگه از اون پیامای عاشقونه حرفای که قلبم به تپش در بیاره در کار نبود دیگه بیرون هر روز گل بخر بفرست نبود دیگه اون حساس بودن نبود اون غیرت بازی ها نبود یه روز روز بارونی بود تو پارک با یه دختر دیدمش درنا هم بود ازش پرسیدم کیه گفت دوست دخترم خندیدم فکر کردم بازم شوخی اخه با من خیلی شوخی می کرد اما واقعی بود کم کم فهمیدم که امیر میشه داداش محمد اومده بود برای انتقام گرفتن مگه من جلو بودن محمد و ساحل گرفتم که اومد انتقام از من بگیره با افسرده شدن من مامان و بابام کمرشون شکست از دست دادن ساحل کم بود الانم من مامانم می ترسید همون بلا رو سر من بیاد امیر از ایران رفت من موندم با یه عالمه. خاطره یه عالمه فکر و خیال و سوال چرا من مگه من چیکار کردم حتی حال گریه هم نداشتم شده بودم یه محرک که فقدرر. تکون می خورد. غذا نمی تونست بخوره قلبش مشکل. پیدا کرده بود قیافش. شبیه. مرده ها بود تصمیم گرفتم برم شمال تنها مادر و پپدرم مخالفت کردن اما من ببه جواب. اونا کار نداشتم چمدونم برداشتم رفتم. ویلا مون شمال یه جا بود که دریا بود و جنگل کنار هم من. بودم و تنها
زمان حال 3@#$%*
لباس حریر سفیدم پوشیدم که تا زانوم بود با صندل ساحلی. کلاه ساحلی وسایل بوم برداشتم رفتم تو ساحل یه نه ماه ای. بود که نقاشی می کشیدم فقدر نقاشی و خواب قلم تو رنگ کردم از تمام روز های مهم با امیر نقاشی می کردم الان به اون. قسمت رسیده بودم که روز اعتراف. عشق نقاشی کنم فکر کنم یه یه ماه طول بکشه من فرار. کرده بودم از دنیا بیرون اومده بودم تو لونه خودم جای که خودم فقدر بودم صدای ماشین اومد تنها کسی که میاد اینجا یکی. درنا اونم بهش خرید میدم میاد جز اون نمیزارم بیاد
درنا: خسته نشدی یه سال شده که رفته داره عشق و حالش می کنه. بعد تو اینجا نشستی تا کی دریا خودت تو ایینه دیدی شدی شبیه روه زیر چشات گود افتاده چشات قرمز بدنت شده اسکلت
من: وسایل ببر تو اشپز خوونه برو
درنا: فراموش کن
من: حسین چه خبر
درنا: با امیر رفته اما هر روز ویدیو کال می گیریم یه ماه پیش اومده بود پیشم. اما نترس ازت اصلا نگفتم
من: چرا
درنا: بره به امیر بگه امیر م بخنده بهت بگه از عشق من این شکلی شده پسره عوضی
من: مگه نشدم
درنا تو چشاش پر اشک بود
اما من نه من شبا اشکم میاد دیگه قیافه دلسوزانشون مهم نبود برام
رفت تو خونه
رمان از زبان درنا!@#%&*)
اخه چرا خدایا چرا دریا داره تاوان کدوم گناه شو میده
وسایل گذاشتم تو اشپز خونه رفتم تو اتاق نقاشی هاش کل اتاق پر بود از دیدار اولشون تا کارهای که کرده بودن نقاشی کرده بود رشته تحصیلی دریا معماری بود اما از بچگی نقاشی می کشید من با دیدن نقاشی ها داستان می تونستم
- ۸.۴k
- ۱۵ بهمن ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط