پارت1
پارت1
بدترین هم اتاقی دنیا
بعد یه روز سخت و تموم کردن دانشگاه دنبال پیدا کردن یه خوابگاه بودم همینطور که تو اینترنت دنبال خوابگاه میگشتم یه خوابگاه با قیمت مناسب و جمع و جور پیدا کردم
بعد تماس گرفتم و یه خانم جواب داد و گفت که بعدازظهر بیا باشه ای گفتم
رفتم خونه و مامانم یه غذای خوشمزه درست کرده بود که نگم رفتم دست و صورتمو شستم و اومدم و با مامانم غذا خوردیم بعد همینطوری که دراز کشیدم رو مبل مامان گفت
که خوابگاه چیشد
زنگ زدم و اینا بعد باید ساعت 4ونیم باید اونجا باشم
باشه
بعد ساعت سه خودمو حاضر کردم و رفتم بیرون.
دانشگاه یه شهر دیگه بود بعد منم کارامو جمع و جور کردم و رفتم
وقتی که رسیدم ظاهر خوابگاه خوب بود بعد منم رفتم تو و همه چی رو که توضیح داد گفتم
همین اتاق رو میخوام ممنون
اوکیه ولی 3 تخته مشکلی نداری
نه ممنون همین خوبه
باشه
بعد اومدم بیرون و باید کم کم وسایلم رو میآوردم
شهر ما زیاد با اینجا دور نبود یه ساعت 1ونیمی فرق داشت تا کم کم رفتم خونه تقریبا ساعت 7 شده بود
رفتم خونه و کم کم وسایل رو آماده کردم و چمدان و اینارو همرو آماده کردم بعد فردا باید مستقر میشدم
دیگه شب شده بود با مامان کمی صحبت کردم و رفتم خوابیدم صبح باید زود پامیشدم
#رمان
#کمدی
#تهیونگ
#عاشقانه
#فیک
برای پارت بعد
15 لایک
5 بازنشر
کامنت اختیاری
بدترین هم اتاقی دنیا
بعد یه روز سخت و تموم کردن دانشگاه دنبال پیدا کردن یه خوابگاه بودم همینطور که تو اینترنت دنبال خوابگاه میگشتم یه خوابگاه با قیمت مناسب و جمع و جور پیدا کردم
بعد تماس گرفتم و یه خانم جواب داد و گفت که بعدازظهر بیا باشه ای گفتم
رفتم خونه و مامانم یه غذای خوشمزه درست کرده بود که نگم رفتم دست و صورتمو شستم و اومدم و با مامانم غذا خوردیم بعد همینطوری که دراز کشیدم رو مبل مامان گفت
که خوابگاه چیشد
زنگ زدم و اینا بعد باید ساعت 4ونیم باید اونجا باشم
باشه
بعد ساعت سه خودمو حاضر کردم و رفتم بیرون.
دانشگاه یه شهر دیگه بود بعد منم کارامو جمع و جور کردم و رفتم
وقتی که رسیدم ظاهر خوابگاه خوب بود بعد منم رفتم تو و همه چی رو که توضیح داد گفتم
همین اتاق رو میخوام ممنون
اوکیه ولی 3 تخته مشکلی نداری
نه ممنون همین خوبه
باشه
بعد اومدم بیرون و باید کم کم وسایلم رو میآوردم
شهر ما زیاد با اینجا دور نبود یه ساعت 1ونیمی فرق داشت تا کم کم رفتم خونه تقریبا ساعت 7 شده بود
رفتم خونه و کم کم وسایل رو آماده کردم و چمدان و اینارو همرو آماده کردم بعد فردا باید مستقر میشدم
دیگه شب شده بود با مامان کمی صحبت کردم و رفتم خوابیدم صبح باید زود پامیشدم
#رمان
#کمدی
#تهیونگ
#عاشقانه
#فیک
برای پارت بعد
15 لایک
5 بازنشر
کامنت اختیاری
- ۶۵۲
- ۰۵ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط