{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴
𝘱𝘢𝘳𝘵:72

رفتم به سمت خونه‌...
در رو باز کردم...
تو همین چند روز چقدر خاک روی همه چیز نشسته بود....
وسایل رو تمیز کردم....
و هر کدوم که سالم بود رو برای فروش گذاشتم‌....
چند روزی گذشت و با فروش وسایل خونه سرم گرم بود...
همیشه هرچی میخوردم بالا می اوردم و از این بابت از زندگی افتاده بودم....
بعد از چند روز وسایل همه فروخته شده بودن...
حالا نوبت خونه بود...
اون هم برای فروش گذاشتم....
این چند روز اینقدر درگیر بودم که نمیفهمیدم روز ها چطور میگذرن‌....
☆ویو یونجون:
۵ روز بود که سوجین از خونه رفته بود...
هیچکس ازش خبری نداشت....
حدس میزدم بخواد تنها باشه....
پس کسی رو دنبالش نفرستادم...
دیدگاه ها (۰)

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴 𝘱𝘢𝘳𝘵:73جایی رو هم نداشت که بره.کجا...

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴 𝘱𝘢𝘳𝘵:71 میخواستم همه چیزو ول کنم و...

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴 𝘱𝘢𝘳𝘵:70حالم اصلا خوب نبود...پذیرفت...

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴 𝘱𝘢𝘳𝘵:۳۰اسلاژد دوم لباس خواب سوجین

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴 𝘱𝘢𝘳𝘵:۶۲اسلاید دوم لباس سوجیناسلاید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط