دردی که مرا هست به مرهم نفروشم

دردی که مرا هست به مرهم نفروشم
ور عافیتش صرف دهی هم نفروشم
بگداخت مرا مرهم و بنواخت مرا درد
من درد نوازنده به مرهم نفروشم.
دیدگاه ها (۱)

ای عشق همه بهانه از توستمن خامشم این ترانه از توستآن بانگ بل...

روانشناسی رابطه عاشقانه های شبنم

و هان ای تصدقت شوم قربان درد بازوهایت برومبیا فالت را بگیرم ...

دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمی‌بینمدلی بی‌غم کجا جویم که ...

هـوا مـه آلـودهـ....دلـتـنـگـتـم.مـیـشـه بــبــرمـِت بــا هـ...

حسینیِ واقعیمردی تعریف می‌کرد: پدرم سال ۱۳۴۰ از دنیا رفت و م...

در دلمـ افتاد مرگی همچو برگی در خزانای خزان آرزوهایمـ بهار م...

وقتی منطق دیوار می‌کشد و عشق پنجره را باز می‌کند...روان‌شناس...

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ✿سوخت تنهایی مرا ای بی وفا وقت است وقت...

زندگینامه شهید محمد زیارتی_تنگستان _بندرخورشهاب

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط