یک لحظه چشم های تو را دیدم

یک لحظه چشم های تو را دیدم
عجب تماشایی!!
و سر شاخه های دلم .............
سبز شد،جوانه‌زد

قلم برداشتم که!!
نه........
من این سیب سرخ را با هیچ کس
قسمت نخواهم کرد.......!!
دیدگاه ها (۳۶)

سپیده که سر بزند #آفتاب سفره اش را پهن می کند و قدم های کوچه...

از چشمم هرگز نیفتد خنده ی گیرای توتا ابد من ساکنم در کوچه ی ...

⁨⁨⁨در زندگیم کاش غروری نداشتماری منی که طاقت دوری نداشتمشرمن...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p85«آشپزخونه هر روز از اینجا سبزی می‌بره...

قسمت ۴ «ات» با آرامش لبخند کمرنگی زد و مستقیم به چشم‌های جون...

کمه بخونش ولی🥔 «عملیات سیب‌زمینیِ مایکی» 🥔یه روز مایکی ساعت ...

اگر امروز با چالشی روبه‌رو هستی یا در شرایط نامساعدی قرار دا...

◝ تیمــــآرم‌ کــن . . ◟- #ParT_9 "┄┄┄┄┄┅┅┄<<😈🔥>>┄┅┅┄┄┄┄چشما...

رمان هفتمین سایه (ادامه)

چند پارتی جونگ کوک نشستیم سر میز شام که پسر عموی کوک نشست رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط