سفیر کبیر Grand Ambassador

پارت ۱۰۶
سامارون گفت:
- جناب مهراد ، ایشون وقتی فهمیدن که قراره کاهن اعظم به عنوان پشتیبان در این مبارزه شرکت کنند ، اصرار زیادی داشتند تا در این مبارزه شرکت کنند
مرلین اخمی کرد ، اما حرفی نزد چهره او نگران به نظر می‌رسید
در مدتی که ما درون دشت سرسبزی قرار داشتیم که پوشیده از گل های وحشی بود ، من به پدربزرگم فکر می کردم ، دلم شور می زد ، دیدن سفیران من را نگران می کرد از این می ترسیدم که مبادا آنها من را به خاطر کار غیر ارادی ام مجازات کنند
ـ همین جاست
در میان دشت طاقی سنگی می دیدم طاقی که از سنگ های سیاه سفید ساخته شده بود بر بالای طاق سنگی و در دو طرف آن مجسمه هایی از سه فرشته قرار داده بودند ،
دو تا فرشته ها سفید و آنکه بر بالای طاق قرار داشت و از همه کوچکتر بود فرشته ای سیاه رنگ بود که بالهایش را به طور کامل باز کرده بود
جناب سامارون گفت:
- ما از طریق این دروازه عبور می کنیم
من پرسیدم :
- مگه ما نمی خواهیم وارد بُعد سوم بشیم ؟
سامارون به سمت من برگشت و من در تکمیل حرفم گفتم:
- مگه نباید از اون تالار عبور کنیم
سامارون گفت:
- بله ، اما این راهی هست که برای عبور ما ساختند
و تنها دو بار قادر به عبور از آن هستیم ملکه ها تشخیص دادند که صلاح نیست که در حال حاضر
از سالن استفاده بشه ،
سپس نگاهی معنادار به من انداخت ، یقین داشتم که او در مورد کار من فهمیده بود ، شاید به همین دلیل بود که ملکه از ما خواسته بود تا از این طریق به بُعد سوم برویم .
سامارون گفت:
- جناب واینر اول شما
از داخل طاق سنگی به راحتی می توانستم آن طرف را ببینم باد آرامی شروع به وزیدن کرده بود و من از درون طاق می توانستم حرکت بوته های وحشی را در آن طرف ببینم .
با تردید جلو رفتم و درحالی که نگاهی به پشت سرم انداختم از میان طاق عبور کردم همزمان با دیدن محیطی که در آن قرار داشتم ، احساس بدی به من دست داد بویی که به مشامم رسیده بود ،سبب شده بود تا حالا تهوع به من دست دهد ، هوای اطرافم بوی مرگ و نیستی می داد ، من هیچ تجربه ای نداشتم اما احساس خیلی بدی به من دست داده بود.
اطرافم درختان عجیبی قرار داشتند درختانی که ظاهری همچون انسان داشتند من به درختی با ظاهری به مانند پیکر انسان نگاهی انداختم . صورت انسانی زجر کشیده توسط شاخ و برگ بر بالای آن نقش بسته بود .
احساس ناخوشایندی از نگاه کردن به آن به من دست داد .
از دروازه که پشت سرم قرار داشت فاصله گرفتم به این امید که هر چه زودتر مرلین و سامارون را ببینم ، دور تا دورم درختان خشکیده و در بعضی از موارد درختان سیاه قرار داشتند .
بوی تعفن همه جا پیچیده بود . زمانیکه به ریشه درختان نگاه کردم از دیدن آنچه که میان ریشه ها قرار داشت وحشت کردم .
می توانستم در میان ریشه های قطور و به هم تنیده اسکلت و جمجمه انسان و حیوانات را تشخیص دهم به دنبال دریاچه اطرافم را جستجو کردم و زمانیکه دریاچه ای آبی رنگ را دیدم از دیدن زیبایی آن شگفت زده شدم ، آب آبی و زلال دریاچه مرا وسوسه کرد تا به سمت آن حرکت کنم . زیر پایم لکه های سیاهی قرار داشتند که بی حرکت بودند کمی خم شدم تا آنها را از نزدیک ببینم ، بیشتر شبیه کرم بودند اما به نظر می‌رسید که مرده بودند . صدای لباس را شنیدم که با ترس گفت:
- مگه احمق شدی ، به اونا نباید دست بزنی
دستم را عقب کشیدم ، قبل از اینکه فرصتی برای سوال داشته باشم صدای مرلین را شنیدم که با صدایی آمیخته با نفرت گفت :
- خدای من ، اینا ... اینا دیگه چی هستن ؟
من به سمت مرلین برگشتم ، مطمئن بودم که او هم تحت تاثیر فضای مسموم و درختان قرار گرفته بود . اما زمانی که به سمت او برگشتم ، روی پاها و لباس های او کرم های سیاهی قرار داشتند که به سرعت تکان می خوردند .
ـ زالو !؟
با ترس به زیر پایم نگاه کردم اما تمام لاشه کرم هایی که اطراف من قرار داشته بودند بی حرکت روی زمین قرار داشتند .
ـ آلفرد زود اینجا رو ترک کن ...
آنقدر ترسیده بودم که نمی توانستم حرف بزنم من زالوهای روی بدن مرلین را می دیدم که چطور روی پوست بدن اون قرار داشتند مرلین با دست سعی داشت تا آنها را از خود جدا کنه اما زالوها طوری روی دست او ظاهر می شدند که برایم غیر قابل باور بود ، من تاج و واج به زالوهایی نگاه می کردم که در عرض چند ثانیه مرلین را پوشانده بودند .
دیدگاه ها (۰)

🤖دانشمندان #سگ_رباتیکی ساختند که با نورون‌های زنده #انسان کن...

فصل اول | مدرسه آویدقسمت دوم | حیاط آوید

در میان جریان‌های فکری و مذهبی تاریخ اسلام، گروهی با نام «غا...

من اگر پرنده بودم،فکر می‌کردم پروازچیزی شبیه نگاه کردن به تو...

ریشه‌های نادیدنی زندگی:درخت، دو مسیر رشد دارد.یک مسیر رو به ...

007-پنهان در مه - پارت ۹۱

#𝙁𝙞𝙫𝙚.𝙮𝙚𝙖𝙧𝙨.𝙤𝙛.𝙨𝙞𝙡𝙚𝙣𝙘𝙚 𝗽𝗮𝗿𝘁 31من این نامه رو برای خودم نوشته...

🧬 ایران در مسیر توسعه درمان‌های شخصی سازی شده یا پزشکی شخص ی...

🔴 عجیب است که اینها خودشان هم می دانند که آمریکا قرار است تو...

🔴بلومبرگ: پاکستان پس از مذاکره با ایران، مجوز عبور امن یک مح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط