{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو به من خندیدی!

تو به من خندیدی!
و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز سالهاهست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق این پندارم که چرا؟
خانه کوچک ما سیب نداشت!
دیدگاه ها (۷)

کاش بود میگن اگه انگور عسگری بعد شراب بخوری از هزار قرص نیرو...

نامه سرباز

اصلا با تار وتور نگهشون دار

کاش میشد

#مافیا_عزیز_من#Part۲۷نور ملایم خورشید از لای پرده‌های اتاق ب...

از دشمنان تا عاشقان

#تک‌پارتی تک‌پارتی‌جیهوپوقتی‌مافیا‌بودو... باران به شدت به ش...

***ابریشم نیمه شب***### پارت ۱۴: فروریختن در سکوتتنشِ میان آ...

تو به من خندیدی و نمی دانستیمن به چه دلهره از باغچه همسایه س...

تو به من خندیدی! و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه...

تو به من خندیدی! و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط