{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو به من خندیدی!

تو به من خندیدی!
و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز سالهاهست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق این پندارم که چرا؟
خانه کوچک ما سیب نداشت!
دیدگاه ها (۸)

دلت را بتکان.......اشتباهاتت وقتی افتاد روی زمیـن.....بگذار ...

اکثر آدم‌ها وقتی آرام باشندزشتی ‌هایشان ته‌نشین می‌شودو زلال...

از دشمنان تا عاشقان

#مافیا_عزیز_من#Part۲۷نور ملایم خورشید از لای پرده‌های اتاق ب...

#تک‌پارتی تک‌پارتی‌جیهوپوقتی‌مافیا‌بودو... باران به شدت به ش...

***ابریشم نیمه شب***### پارت ۱۴: فروریختن در سکوتتنشِ میان آ...

007-پنهان در مه - پارت ۹۴

تو به من خندیدی و نمی دانستیمن به چه دلهره از باغچه همسایه س...

تو به من خندیدی! و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه...

تو به من خندیدی! و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط