استاد ماهر(دکتر قلب من)🫂❤🥺 ​𖣘𖣘③③𖣘𖣘

دو ماه بعد :/
جینهو:واییییی نمیدونم چرا استرس دارم
هیوک:اروم باش دخترم چرا اینطوری شدی دنیا خراب میشد تو به چپتم نبود
جینهو:بابا *لحن حرصی* خوب چیکار کنم استرسه دیگه خبر نمیده که میاد
شوگا:نگران نباش من پیشتم
جینهو:عاها خوبه گفتی وگرنه من نمیدونستم
هیوک:دخترم؟؟من تورو اینطوری تربیت کردم؟؟
جینهو سرشو انداخت پایین:
خوب ببخشید
م.ش(مامان شوگا):خوب دیگه ما بریم تا وقتش شما بیاید
شوگا:اوکی بفرمایید
شوگا:بیا بشین بدنت یخ زده ، مگه داری چیکار میکنی اخه یه جشن سادست
جیمهو:میترسم
شوگا:عروسک من از چی میترسه؟ بیا بشین اینجا *روی صندلی*
جینهو:ا..اگه جشن خوب پیش نره چی؟
شوگا میخواست جینهورو اروم کنه ولی هیچ راهی نبود جز یه راه
لباشو رو لبای جینهو گذاشت و یه بوسه شیرینی رو شروع کرد
جینهو با این کار شوگا از استرسش کم شد ، دستاشو گذاشت پشت گردن شوگا و اونو همراهی کرد
.
.
جیمین:اوهو اوهو*سرفته*
شوگا جدا شد:اع شمایین؟
نامی:نه پسر خاله من اومده
جینهو:خوب بیاین داخل
جین:امیدوارم خوشبخت بشین

جینهو:ممنونم اوپا
شوگا:یاااااااااااااا به هیچکی نمیگی اوپا
تهیونگ از پست پسرا با پای شکسته که با کمک عصا راه میرفت داخل شد:
حتی به من؟
شوگا:شما استثنائی
کوک:پس من این وسط شلغمم؟؟
جینهو:واو یه دفه اینهمه اوپا پیدا کردم باورم نمیشه
جینهو:داشتی اما تو دید نبودن ، ولی الان که هستن چرا نمیگی؟
شوگا:ایشششششششش اصن چرا نمیری با اینا ازدواج کنی؟
جینهو:ناراحت نشو دیگه شوگا؟ عسیسم؟عجقم؟؟
ته:ایش ایش لاقل جلو منی که برادرتم خجالت بکش
جینهو:نمیخوام مشکلیه؟؟
.
.
.
بعد عروسی:/
همه رفتن و دو زوج عاشق مارو تنها گذاشتن
شوگا:دیگه وقتشه بریم
جینهو:شوگا؟*بغض*
شوگا:جون دلم؟
جینو:چرا حس میکنم تنها شدم؟
شوگا:پس من چیم این وسط؟
جینهو:نمیدونم یه احساس عجیبی دارم
شوگا جینهو رو بغل کرد:من هستم همیشه کنارت میمونم ، دوست ندارم کسی که دوسش دارم، کسی که همه عشقمو بهش دادم، کسی که باهاش زندگی میکنم حالش بد باشه
جینهو:قول میدی؟
شوگا:اره ، حالا بیا بریم خونمون
جینهو:اوکی
.
.
این پایان این قصه نیست ..
تازه داستان ما پستی و بلند های خودش شروع میشه و این زوج داستان ما همراه دوستانشون میخوان چیزای زیادی رو تجربه کنن و تو چالش زندگی شرکت کنن و هیچ‌کس نمیدونه روزگار براشون چی رقم میزنه ، ایا تا اخر داستان همه کنار هم‌میمونن یا نه؟؟
پایان فصل اول:/
...
اسلاید دوم:لباس عروس جینهو
اسلاید سوم:لباس شوگا
دیدگاه ها (۲۱۰)

جونگ کوک : شوگا پاشو باید بریم پلیسا دارن میان شوگا : نمیخوا...

سناریو BTS(وقتی می‌خواین برین بیرون ولی بهت گیر میدن)«نامجون...

Do I love him, or do I hate him?P:¹²انگاری اسبه داشت لبخند م...

part ³*تکون دادن سر به نشونه تایید+خوبهداشت میرفت که با حرف ...

پارت سهویو یوری الان کاملاً آماده شدم یوری: نامی بیا دیگهنام...

Iove and the moonPart33ویو فردا صبح کوک: یونا عشقم  بیدارشو ...

قرار بود یه فرشته بکشم که نه شبیه پسرا باشه نه شبیه دخترا می...

جیمین که از دیدن اینطوری شوگا شروع کرد به اشک ریختن جیمین:شو...

گل خونی پارت 50- باشع خداحافظ عزیزمجونگکوک گوشی رو قطع کرد ر...

part 44چه شرطی؟ " لارا پرسید.جونگ‌کوک خیلی بی‌خیال گفت: " من...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط