{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گل خونی

گل خونی
پارت 50

- باشع خداحافظ عزیزم

جونگکوک گوشی رو قطع کرد رفت داخل رفت سمت جیمین

#چیشد

- باید زنگ بزنم به بادیگاردا راستی نمیتونیم بریم بار

# باشع چرا

- مهمونی داریم یادت رفته

# ارع بیا غذامونو بخوریم بریم

- اوکی

جونگکوک زنگ زد به بادیگاردش

- الو سلام

٫ سلام کار داشتین

- میشه بیاین به این رستوران ( مثلا ادرس گفت)

٫ بله ۱۰ دقیقه دیگه اونجاییم

- باشغ خداحافظ
جونگکوک گوشی رو قطع کرد و شروع کرد به خوردن غذا تازه غذا شون تموم شد که همه بادیگاردا دور رستوران رو گرفتن جونگکوک رفت بیرون جیمین داشت حساب میکرد

٫سلام قربان

- سلام چرا همه تون امدین یکی دو نفر خوب بودن

٫ ببخشید بعد شما قربان زنگ زد گفت همه رو بیارم اینجا

- اهاا اوکی پس بریم

جیمین امد اونا حرکت کردن رفت خونه درو باز کردن دیدن که تهیونگ داره راه میره و شوگا نشسته رو مبل  تا در باز شد اونا به جونگکوک و جیمین نگاه کردن
تهیونگ سری رفت سمت جونگکوک ،،،،،،،،،
دیدگاه ها (۰)

(دلداده) ویو جونگکوک ساعت ۱ بود پس پاشدم رفتم حموم و لباسام ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط