دارم به این فکر می کنم چقدر خوب است نزدیک صورتم نفس می کش
دارم به این فکر می کنم چقدر خوب است نزدیک صورتم نفس می کشی و وقتی حرف می زنی دستهایم را در دستهایت می گیری !تازه وقتی نگاهم می کنی دستانت یخ می زند ...چقدر خوب است وقتی جلوتر می آیی وپیشانی ات را می چسبانی به پیشانی ام ..من که چیزی نمی گویم پس چرا اینقدر عرق می کنی ومدام با دستمال ، پیشانی و گردنت را پاک می کنی !؟چند کلمه از آن حرف های آدم بزرگ ها می زنی وبا انگشت اشاره ات می کوبی به پیشانی من و می گویی :گوش کن پسر تو هنوز خیلی بچه ایی ...خودت هم خوب می دانی که من ...چقدر قشنگ لبخند می زنی انگار یک حبه قند بزرگ یکهو در دل آدم آب می شودمن عاشق این هستمکه از دور با لبهایت برایم بوسه می فرستی کمی جلو تر بیا، حیف است !اثر بوسه کم می شود تا برسد به من ...چقدر خوب است وقتی از نشستن خسته می شوی زود بلند می شوی و دستان من را هم می گیری یعنی تو هم !و مرا سفت بغل می کنیو سرت را آرام می گذاری روی شانه های من ومن بازوانت را سفت می گیرمکاش می شد همیشه ..راستی ادکلن Lui به تنت می آید...من عجیب حس می کنم وابسته ات شده امبا این که می دانم سهم دیگری هم هستی
- ۴.۹k
- ۲۵ آذر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط