هان

موضوع:(وقتی همش بهش میگی کیوت و گوگولی)
حالا کی کیوته و گوگولیه؟
هان/ا.ت

ویو نویسنده
اون پسر زیاد از حد دوست داشتنی و خوردنی بود..
خیلی ناز و گوگولی بود به طوری که دلت میخاست انقد گازش بگیری که جای دندونات سراسر صورت و بدنش رو بپوشونه..
همیشه هر موقع غذا با خوراکی میخورد لپاش باد میکرد و مثل یه سنجاب واقعی میشد و این بیشتر باعث میشد تا قلبت براش آب بشه..

امروز هم مثل روزای دیگه کنار هم و تو بغل هم نشسته بودید و داشتین باهم فیلم میدید و همزمان خوراکی میخوردید که تو چشمت افتاد به هان که داشت چیز کیکش رو میخورد..
لپاش دوباره پر بود و این بیشتر از اندازه ناز و خوردنیش کرده بود..
زل زده بودی بهش که هان متوجه نگاهات شد..

هان: چیزی شده؟
ا.ت: مگه باید چیزی بشه که به دوست پسرم نگاه کنم؟
هان: اوو نه خب ولی فک کردم چیزی میخای بگی
ا.ت: آره میخاستم بگم خیلی نازی

هان لبخند خجالتی زد و زیر لب تشکری کرد و روش رو برگردوند سمت تلویزیون..
اما تو همینجوری بهش نگاه میکردی و به اینکه اون پسر چقدر نازه و خوشگله فکر میکردی..
به اینکه حتما خدا برای خلق کردنش کلی وقت گذاشته و با دقت زیاد تمام اجزای صورتش رو کامل کرده..
چشمای درشت و مردک های تیله‌ای..
بینی صاف و کمی قوز دارش..
لبای صورتی و کوچیکش..
حتی صداش!
صداش بقدری خوب بود که انگار بجای فرشته ها خود خدا حنجرش رو بوسیده بود..

هان که انگار زیر نگاه های خیره تو داشت آب میشد از جاش بلند شد و رفت سمت آشپزخونه تا آب بخوره..
با بلند شدنش و رفتنش سمت آشپزخونه تو خنده‌ای به این حجم از کیوت بودنش کردی و سرتو برگردوندی و فیلمت رو تماشا کردی..
یکم که گذشت هان دوباره اومد کنارت نشست و تورو تو بغلش گرفت..

هان: چی باعث شده که فرشته من اینجوری بهم نگاه کنه؟
-چیزی میخای بگی؟
-یا چیزی میخای برات بخرم؟
ا.ت: نه چیزی نمیخام
-هان:خب؟
ا.ت: تو خیلی کیوتی
-خیلی ناز و خوشگلی
-بقدری که دلم میخاد بخورمت
هان: دلت میخاد منو بخوری؟🥺
ا.ت: آره چون خیلی نازی
هان: باشع🥺
-ولی اونجوری دیگه جیسونگی نداری که لپاشو بازوهاش رو گاز بگیری😔
ا.ت: اوخدااااااا
-نگاشش کننن چشاشو ببیننن😭😭😭
هان: پس دیگه منو نمیخوری؟🥺
ا.ت: نه دلم نمیادد😭😭
هان: خب پس بیا ادامه فیلممون رو ببینیم نصفش رفت
ا.ت: باش

همون‌طور نشسته بودن و فیلمشون رو میدیدن..
ا.ت هرازگاهی برمیگشت و به سنجابی که کنارش نشسته بود و محو فیلم شده بود نگاه میکرد و زیر لب می‌گفت :«کیوت»
یهو هان برگشت سمتش و رو مبل خوابوندش و خودش هم رفت روش و بدون هیچ حرفی شروع کرد به بوسیدنش..
بعد از 5 مین ازش جدا شد و رفت سمت گردن و ترقوه هاش و اونارو گاز می‌گرفت..

هان: حالا کی کیوت و گوگولیه ها؟؟
ا.ت: غلط کردم دیگه نمیگم فقط تمومش کنن
هان: تمومش کنم؟
-نمیخام من تازه شروع کردم عزیزم..

End.

(من که نمیدونم چی شد شما میدونید؟؟)
دیدگاه ها (۲۰)

(دلداده) ✰✰ویو ا/تبعد از اینکه غذا رو خوردیم، تصمیم گرفتیم ب...

سناریو سو پارت دوم

تک پارتی یوکیمیا

تکپارتی جونگ کوک

True Love③⓪فرداتهیونگتهیونگ: دیشب خوب خوابیدی؟ ا/ت: آره خوب ...

P25عروس فراری ⚠️اقا یه یه بگین نوسیدنه رو عوض کنم یا نه فقط ...

سناریو مایکی پارت اخر

موضوع: عضو هشتم بیشتر وقتا کابوس میبین و ولی به اعضا نمیگه ...

نیمه شب بودچان رو کاناپه دراز کشیده بود چون که ظهر با ا/ت بح...

آواز عشق ♣️ part 6♣️یونگی ویو سوار ماشینم شدمو راه افتادم سم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط