فیک عشق و نفرت ( ۴۰ تا لایک ۳ تا فالور )
پارت ۳۰
که یهو تهیونگ برآید استایل ا.ت رو بغل کرد و به سمت پله ها حرکت کرد
ا.ت : آقای تهیونگ منو بزارید زمین
تهیونگ : هی ...تو اصلا نمیتونی درست راه بری بهترین راه هم همین راهه نگران نباش و خجالت نکش ( لبخند ملیح )
ا.ت هیچی نگفت ولی براش جای تعجب داشت که چرا باید به ا.ت توجه بکنه و کمکش بکنه چرا باید از اون اتاق وحشت نجاتش بده و حتی جلوی جیکوب در بیاد
ویو ا.ت
چرا تهیونگ باید برای من نگران بشه من نه عضوی از خانوادشم نه چیز دیگه ای پس چرا ؟
ا.ت همین جوری با خودش داشت فکر میکرد که سرش رو برگردوند و گفت
ا.ت : او ..... نه
کلی خدمتکار وایساده بودن و به ا.ت و تهیونگ نگاه میکردن بعضی ها با عصبانیت بعضی ها با تعجب و بعضی ها هم که میشد گفت تعداد کمی هم ریلکس وایساده بودن
ا.ت همین جوری داشت نگاشون میکرد که صدای تهیونگ توجهش رو جلب کرد
تهیونگ : این خدمتکارا وایسادن چیو نگاه میکنن آخه
تهیونگ توجه ای نکرد و ا.ت هم در جواب تهیونگ حرفی نداشت
رسیدن به طبقه بالا و تهیونگ ا.ت رو برد داخل اتاق خودش ، گذاشتش رو تخت و رفت سمت کمد
کلی وسایل کمک های اولیه و وسایل پزشکی و درمانی رو آورد و گذاشت اطراف تخت ا.ت ، وایساد و دستاش رو بهم زد و گفت
تهیونگ : خب میدونی چیه ... اگر یه زخم ساده بود خودم میتونستم برات پانسمانش کنم ولی متاسفانه اینجوری نیست و جای نگرانی هم نداره الان میرم و به دکتر خانوادگی مون خبر میدم بیاد تا ۵ دقیقه دیگه اینجاست
ا.ت تا خواست از تهیونگ تشکر کنه تهیونگ برای زنگ زدن به دکتر رفت بیرون
۵ دقیقه بعد
تهیونگ و دکتر وارد اتاق شدن و تهیونگ گفت
تهیونگ : خب ... دکتر بفرما اینم مریض ما
دکتر سرجاش وایساد و گفت
دکتر : باورم نمیشه چه بلایی سر این دختر اومده چرا هیچ جای سالم رو بدنش نیست بدون اینکه حتی نزدیکش بشم و معاینش کنم میتونم با صراحت بگم که این دختر خیلی خون ازش رفته خیلی اینکه هنوز زندس و دوام آورده واقعا جای تعجب داره یا خیلی بدنش قویه یا چیز دیگه
ا.ت خنده بی جونی زد و گفت
ا.ت : همین اتفاق هم داره میوفته ..... دیگه هیچ ..... جونی .... واسم نمونده
تهیونگ : لطفا دکتر بفرمایید کارتون رو شروع کنید
تهیونگ رفت بیرون و دکتر رفت سمت ا.ت و شروع به کار کرد
ویو ۵ یا ۶ ساعت بعد
ویو تهیونگ
با استرس تمام پشت در راه میرفتم و راه روی ۵ متری رو هزار بار رفتم و اومدم این لابه لا هم یه دختر اسم کارن اومد که گفت دوست ا.ت هست و نگرانشه و اونم وایساد تا ببینه چی میشه و بفهمه حال ا.ت خوبه یا نه
بعد از چند ساعت در اتاق باز شد و دکتر گفت
دکتر : بیایید داخل
کارن : منم .. منم میتونم بیام
تهیونگ : اره اره بیا
تهیونگ و کارن رفتن داخل اتاق و منتظر بودن تا دکتر یه چیزی بگه که گفت
دکتر : دخترمون خون زیادی ازش رفته خیلی زیاد موندم چطور دوام آورده نیاز به خون داره ولی فعلا حالش خوبه تا یکی دو روز اینجوری میمونه باید براش هرچه سریع تر خون پیدا کنید ، تمام قسمت های بدنش که زخم شده بود یا سوختگی داشت مثل دست ، گردن ، پا و بعضی قسمت های دیگه رو پانسمان کردم درصد سوختگی و زخم هم بالا بوده و من تمام سعیم رو کردم که تمام زخم ها و سوختگی هم پوشیده بشه و عفونت نکنه
تهیونگ و کارن با استرس به حرف های دکتر گوش میدادند
دکتر به سمت یک خودکار و کاغذ رفت و گفت
این کرم هایی که مینویسم و دارو هارو سر وقت بدین بخوره تاکید میکنم سر وقت بهش بدین و سر وقت پانسمانش رو عوض کنید وگرنه عفونت میکنه و اون موقع اتفاقات خیلی بدی ممکنه رخ بده
تهیونگ : خیلی ممنون دکتر خیلی لطف کردین
دکتر : خواهش میکنم ، فعلا بی هوشه براش سرم زدم تا حالش بهتر بشه ۱ ساعت دیگه به احتمال زیاد به هوش میاد
تهیونگ : خیلی ممنونم بفرمایید از این طرف ( به سمت بیرون هدایتش میکنه)
کارن داخل اتاق و پیش ا.ت موند و تهیونگ و دکتر رفتن بیرون
دکتر : آقای کیم ....
تهیونگ : بله
دکتر : آقای کیم .... نمیدونم چه جوری بگم ولی ... ولی ...
تهیونگ : چی شده بگید لطفا
ویو تهیونگ
منتظر حرف دکتر بودم که یهو .....
~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•
🔴بچه ها دارم تصمیم میگیرم پیج رو خصوصی کنم چون خیلی ها فالو ندارن و میخونن و همچنین کپی هم میکنن علاوه بر اون حمایت هم که هیچ برای همین واقعا ناراحت شدم
چطور میشه پیج من ۱۰۰۰ تا فالور داشته باشه بعد ویو بالای ۲۰۰۰ باشه واقعا ناراحت شدم
تا دو یا سه روز دیگه پیج خصوصی میشه نظرتون هم خواستین بگین 🔴
که یهو تهیونگ برآید استایل ا.ت رو بغل کرد و به سمت پله ها حرکت کرد
ا.ت : آقای تهیونگ منو بزارید زمین
تهیونگ : هی ...تو اصلا نمیتونی درست راه بری بهترین راه هم همین راهه نگران نباش و خجالت نکش ( لبخند ملیح )
ا.ت هیچی نگفت ولی براش جای تعجب داشت که چرا باید به ا.ت توجه بکنه و کمکش بکنه چرا باید از اون اتاق وحشت نجاتش بده و حتی جلوی جیکوب در بیاد
ویو ا.ت
چرا تهیونگ باید برای من نگران بشه من نه عضوی از خانوادشم نه چیز دیگه ای پس چرا ؟
ا.ت همین جوری با خودش داشت فکر میکرد که سرش رو برگردوند و گفت
ا.ت : او ..... نه
کلی خدمتکار وایساده بودن و به ا.ت و تهیونگ نگاه میکردن بعضی ها با عصبانیت بعضی ها با تعجب و بعضی ها هم که میشد گفت تعداد کمی هم ریلکس وایساده بودن
ا.ت همین جوری داشت نگاشون میکرد که صدای تهیونگ توجهش رو جلب کرد
تهیونگ : این خدمتکارا وایسادن چیو نگاه میکنن آخه
تهیونگ توجه ای نکرد و ا.ت هم در جواب تهیونگ حرفی نداشت
رسیدن به طبقه بالا و تهیونگ ا.ت رو برد داخل اتاق خودش ، گذاشتش رو تخت و رفت سمت کمد
کلی وسایل کمک های اولیه و وسایل پزشکی و درمانی رو آورد و گذاشت اطراف تخت ا.ت ، وایساد و دستاش رو بهم زد و گفت
تهیونگ : خب میدونی چیه ... اگر یه زخم ساده بود خودم میتونستم برات پانسمانش کنم ولی متاسفانه اینجوری نیست و جای نگرانی هم نداره الان میرم و به دکتر خانوادگی مون خبر میدم بیاد تا ۵ دقیقه دیگه اینجاست
ا.ت تا خواست از تهیونگ تشکر کنه تهیونگ برای زنگ زدن به دکتر رفت بیرون
۵ دقیقه بعد
تهیونگ و دکتر وارد اتاق شدن و تهیونگ گفت
تهیونگ : خب ... دکتر بفرما اینم مریض ما
دکتر سرجاش وایساد و گفت
دکتر : باورم نمیشه چه بلایی سر این دختر اومده چرا هیچ جای سالم رو بدنش نیست بدون اینکه حتی نزدیکش بشم و معاینش کنم میتونم با صراحت بگم که این دختر خیلی خون ازش رفته خیلی اینکه هنوز زندس و دوام آورده واقعا جای تعجب داره یا خیلی بدنش قویه یا چیز دیگه
ا.ت خنده بی جونی زد و گفت
ا.ت : همین اتفاق هم داره میوفته ..... دیگه هیچ ..... جونی .... واسم نمونده
تهیونگ : لطفا دکتر بفرمایید کارتون رو شروع کنید
تهیونگ رفت بیرون و دکتر رفت سمت ا.ت و شروع به کار کرد
ویو ۵ یا ۶ ساعت بعد
ویو تهیونگ
با استرس تمام پشت در راه میرفتم و راه روی ۵ متری رو هزار بار رفتم و اومدم این لابه لا هم یه دختر اسم کارن اومد که گفت دوست ا.ت هست و نگرانشه و اونم وایساد تا ببینه چی میشه و بفهمه حال ا.ت خوبه یا نه
بعد از چند ساعت در اتاق باز شد و دکتر گفت
دکتر : بیایید داخل
کارن : منم .. منم میتونم بیام
تهیونگ : اره اره بیا
تهیونگ و کارن رفتن داخل اتاق و منتظر بودن تا دکتر یه چیزی بگه که گفت
دکتر : دخترمون خون زیادی ازش رفته خیلی زیاد موندم چطور دوام آورده نیاز به خون داره ولی فعلا حالش خوبه تا یکی دو روز اینجوری میمونه باید براش هرچه سریع تر خون پیدا کنید ، تمام قسمت های بدنش که زخم شده بود یا سوختگی داشت مثل دست ، گردن ، پا و بعضی قسمت های دیگه رو پانسمان کردم درصد سوختگی و زخم هم بالا بوده و من تمام سعیم رو کردم که تمام زخم ها و سوختگی هم پوشیده بشه و عفونت نکنه
تهیونگ و کارن با استرس به حرف های دکتر گوش میدادند
دکتر به سمت یک خودکار و کاغذ رفت و گفت
این کرم هایی که مینویسم و دارو هارو سر وقت بدین بخوره تاکید میکنم سر وقت بهش بدین و سر وقت پانسمانش رو عوض کنید وگرنه عفونت میکنه و اون موقع اتفاقات خیلی بدی ممکنه رخ بده
تهیونگ : خیلی ممنون دکتر خیلی لطف کردین
دکتر : خواهش میکنم ، فعلا بی هوشه براش سرم زدم تا حالش بهتر بشه ۱ ساعت دیگه به احتمال زیاد به هوش میاد
تهیونگ : خیلی ممنونم بفرمایید از این طرف ( به سمت بیرون هدایتش میکنه)
کارن داخل اتاق و پیش ا.ت موند و تهیونگ و دکتر رفتن بیرون
دکتر : آقای کیم ....
تهیونگ : بله
دکتر : آقای کیم .... نمیدونم چه جوری بگم ولی ... ولی ...
تهیونگ : چی شده بگید لطفا
ویو تهیونگ
منتظر حرف دکتر بودم که یهو .....
~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•
🔴بچه ها دارم تصمیم میگیرم پیج رو خصوصی کنم چون خیلی ها فالو ندارن و میخونن و همچنین کپی هم میکنن علاوه بر اون حمایت هم که هیچ برای همین واقعا ناراحت شدم
چطور میشه پیج من ۱۰۰۰ تا فالور داشته باشه بعد ویو بالای ۲۰۰۰ باشه واقعا ناراحت شدم
تا دو یا سه روز دیگه پیج خصوصی میشه نظرتون هم خواستین بگین 🔴
- ۳۳.۸k
- ۱۴ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط