{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p8

ات ویو
قشنگ به درسم گوش دادم و نکته برداری کردم ...داشتم دفترم رو از توی کیفم در میاوردم دیدم یکی داره بهم نگاه میکنه برگشتم دیدم جونگ کوکه ...
ات:مشکلی پیش اومده؟
کوک:ع.. ن.نه(نگاهشو روبه تخته داد)
ات:(شونه بالا انداخت چون نمیدونست چرا اینجوری شد)
چند مین زنگ خورد....
کوک:اته من برم دستشویی...
ات:هی جونگ کوک...(داشت از کلاس میرفت بیرون)
کوک:بله؟
سریع برو کارتو انجام بده بیا چون مسابقه ورزش داریم...
کوک:باشه ....
ات ویو
رفتم سمت سالن ورزشی همه ی بچه های کلاس بودن که یهو مکس اومد سمتم...
مکس: های دارلیگ...
ات:های مستر ..
مکس:اته واقعا دیگه نمیتونم این گاو سگ مخمو خورده ....(عصبی موهاشو داد بالا)
ات:حیحی..(خنده)
مکس:به چی میخندی بچه ...پاشو برو لباستو بپوش بیا....مربی گفته اتفاقی واسم افتاده شما یکم خودتونو گرم کنید تا من بیام....
ات:اوکی...
لباسم رو پوشیدم و جورابای مشکیم رو پوشیدم کفشامم سفت کردم و رفتم توی سالن
............................................................................
اسلاید 2 لباس ورزشی مال همه ی دانش اموزای دختر ولی به اته جون خیلی میاد
اسلاید 3 موهای اته
اسلاید 4لباس ورزشی پسرا
اسلاید 5 جورابا اته
اسلاید 6 کفش اته
دیدگاه ها (۱۴)

پارت ۲۶

شب تولدم فصل 3پارت 10ات: باشه 10مین بعد جونگ کوک: ات پاشو بر...

{عشق بی پایان}پارت:۳ات بغض کرد+چرا میخندی؟(بغض)_ببخشید برو ا...

وقتی استادت بودP:1ویو ا.ت:صبح بیدار شدم دیدم بوی قهوه میاد س...

پارت ۳۷

مهمونی خطرناک پارت=3ویو کوک: تقریبا ساعت چهار بود که از عمار...

شب تولدم پارت 13جونگ کوک: روت حساسم پرنسسم نباید با اون لباس...

الماس زیبای من ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط