اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

حق با شماست، ببخشید. اصلاح می‌کنم و کل شعر رو دوباره با نام «یزدان» می‌فرستم:

**عشقی ناتمام**

مرا بود عشقی در این دنیا
که یک لحظه از هم نبودیم جدا

عشق من بود، نامش ندا
سراپا وجودش پر از مهر و وفا

به شویی دادندش، مردی بی‌کمال
همچون پدر سگ‌صفتش، فریفته‌ی زر و مال

عشق نافرجام او پایان گرفت
دست تقدیر راهی دگر بربافت

با خود گفتم: دگر عاشق نشوم
دل، دل من است، به هر رهگذر دل نسپرم

سال‌ها بر عهد خویش پایبند بودم، ولی
ناگهان غافل شدم، بستم به دیگری دلی

پس از سالی شبی دست و دلم لرزید
دیده‌ام درخشید و عشق دیگر را بدید

گفتم: ای دیده، تو را لعنت به روزگار
بیچاره دلی که رفت او بر باد

ای دیده خون بگری که این فتنه از توست
به دل بد کردی، عاقبت کوری کوی توست

در آن شب، زیر نور مه، بدیدم جمال دلبری
که نام او محمدمهدی عسکری

دانم همه می‌گویند: او یک پسر است و بس
من می‌گویم او را پیغمبر، جز این هیچ کس

چند سالی است خواب و خوراکم گرفته
آری، محمدمهدی به همدان رفته

از خدا خواهم که پیش از مرگ او بمیرم
گر لایقم، خاک قدم‌هایش شوم، این است تقدیرم

من عاشق اویم، او عاشق عاطیِ ناکس
گر بیاید، گِردش گردم، او کعبه‌ی من و بس

او را بگویید: یزدان از عشقت دیوانه شد
همنشین باده و می و میخانه شد

بگوییدش از عشق او دست برنمی‌دارم
تا آن لحظه که بر خاک زمین پا می‌گذارم

گر مردمان به این عشق مرا مسخره گیرند
جوابشان ندهم، تا که خود بمیرند

محمدمهدی خود ز جمله‌ی انبیاست
مسجدش خانقاه و دینش صوفیاست

هر چه خواهد، برایش فراهم می‌کنم
جان شیرین‌تر از جانم فدایش می‌کنم

اگر آن مه‌رخ اسدآبادی به دست آرد دل ما را
به رخسار زیبایش ببخشم تن و روح و جان و معنا را

رسم عاشقی آن است که ملک خویش بخشی
نه چو حافظ که می‌بخشد سمرقند و بخارا را
دیدگاه ها (۰)

ای عشق همه بهانه از توستمن خامشم این ترانه از توستآن بانگ بل...

عاشقانه های شبنم

«چه زیباست عشقی کهبا گذرِ سال‌ها پیر نمی‌شود…فقط موها سپید م...

«خدا نکند» از آن ترانه‌هایی‌ست که عشق را در مرز میان دلتنگی ...

.قهوه‌ی چشم ِ تو را با بوسه شیرین می‌کنمبا نگاهت عشق را هر ل...

در پسِ این کوچه‌های مه‌گرفته، دور و تارمی‌درخشد خنده‌ای، مان...

با شب هایی که یادِ تو دست از سَرم برنمی دارد چه کنم؟!کاش کسی...

دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمی‌بینمدلی بی‌غم کجا جویم که ...

تو ای آرام جان من ، مرا تو برتر از جانیچو خون بر رگ شدی جاری...

من کیستم!

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط