من کیستم!

می‌نشینم بر تخت روبه روی پنجره نور میزند بر تک تک اجزای صورت ناگهان باخو به این می‌نگرم من کیستم؟
آیا من واقعا وجود دارم در این دنیایی فانی؟
من کیستم واقعا این سوالیست که مرا اذیت می‌کند انگار دگر به این جسم تعلقی ندارم و میخواهم به آور پرچین نور ها بروم و فکر میکنم سوالم آنجا جوابی دارد
من آنقدر بودم که دگر وجود ندارم برای خود آنقدر عشق ورزیدم که دیگر نمیتوانم تحمل کنم این عشق و نفرت را به خود
من خود را از دست دادم و بار ها و بارها شکست خوردم ولی نمیگریستم مانند ابر بهار نمی‌دانستم چرا بر زانو هایم می ایستادم و و می‌خندیدم و دوباره آن کار را انجام میدادم ماندم عشق چیست؟
میگویند محبت ورزیدن علاقه نشان دادن به کسی دیگر ولی چرا آن شخص خودمان نباشیم ؟
چرا باید آن شخص دیگران باشند و ما نباشیم؟
دیدگاه ها (۰)

مونا لیزا اثری از لئوناردو داوینچی

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_28فصل چهاردهم |...

طرف تمام مدارکش از آمریکا دشمن ایران گرفته حالا بهترین کارشن...

𝒎𝒚 𝒍𝒊𝒂𝒓𝘾𝙝𝙖𝙥𝙩𝙚𝙧:2𝙋𝙖𝙧𝙩:17گاهی عشق مانند چاقویی می ماند که با گ...

#در_آغوش_شیطان🩸 خلاصهدر جهانی که مرز میان انسان‌ها و موجودات...

تک پارتی از جونگ کوک اسم فیک :شرطِ مرگبارنورهای کم‌سوی کافه ...

کپشن مهم

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②③_بخش دوم_"بهشون گفتم برن تا بت...

Part:2🕸لوسا مثل یک کَنه به یونگی چسبیده بود هرگاه او از خانه...

سلام و درود خدمت کاربران عزیز و گرامی ویسگون.دیشب خواب عجیبی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط