من کیستم!
مینشینم بر تخت روبه روی پنجره نور میزند بر تک تک اجزای صورت ناگهان باخو به این مینگرم من کیستم؟
آیا من واقعا وجود دارم در این دنیایی فانی؟
من کیستم واقعا این سوالیست که مرا اذیت میکند انگار دگر به این جسم تعلقی ندارم و میخواهم به آور پرچین نور ها بروم و فکر میکنم سوالم آنجا جوابی دارد
من آنقدر بودم که دگر وجود ندارم برای خود آنقدر عشق ورزیدم که دیگر نمیتوانم تحمل کنم این عشق و نفرت را به خود
من خود را از دست دادم و بار ها و بارها شکست خوردم ولی نمیگریستم مانند ابر بهار نمیدانستم چرا بر زانو هایم می ایستادم و و میخندیدم و دوباره آن کار را انجام میدادم ماندم عشق چیست؟
میگویند محبت ورزیدن علاقه نشان دادن به کسی دیگر ولی چرا آن شخص خودمان نباشیم ؟
چرا باید آن شخص دیگران باشند و ما نباشیم؟
آیا من واقعا وجود دارم در این دنیایی فانی؟
من کیستم واقعا این سوالیست که مرا اذیت میکند انگار دگر به این جسم تعلقی ندارم و میخواهم به آور پرچین نور ها بروم و فکر میکنم سوالم آنجا جوابی دارد
من آنقدر بودم که دگر وجود ندارم برای خود آنقدر عشق ورزیدم که دیگر نمیتوانم تحمل کنم این عشق و نفرت را به خود
من خود را از دست دادم و بار ها و بارها شکست خوردم ولی نمیگریستم مانند ابر بهار نمیدانستم چرا بر زانو هایم می ایستادم و و میخندیدم و دوباره آن کار را انجام میدادم ماندم عشق چیست؟
میگویند محبت ورزیدن علاقه نشان دادن به کسی دیگر ولی چرا آن شخص خودمان نباشیم ؟
چرا باید آن شخص دیگران باشند و ما نباشیم؟
- ۵۶.۵k
- ۱۹ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط