وقتی بیماری قلبی داری و...[p1]
#استری_کیدز #هان #هیونجین #فلیکس #لینو #مینهو #چانگبین #بنگچان #جونگین #سونگمین #سناریو #فیکشن
وقتی بیماری قلبی داری و تو کنسرت قلبت وایمیسته و میخوان سی پی ار انجام بدن...
•••
همه از بیماری قلبیت خبر داشتن، ۲ سالی بود که درگیرش بودی و اعضا از همون اول میدونستن. دکتر بهت گفته بود که باید از شغلت کناره گیری کنی چون فشار زیادی به قلبت میاره برات بده ولی نمیتونستی اینکارو کنی... تو عاشق کارت بودی،عاشق پسرایی که باهاشون بزرگ شدی و البته عاشق فندومتون! حتی فکر ول کردن همه اینا دیوونت میکرد. با اینکه چندین بار اعضا مخصوصا چان ازت خواسته بودن یه کار دیگه رو پیش بگیری که کمتر بهت آسیب بزنه ولی اینکارو نکردی. از اون روز به بعد پسرا خیلی بیشتر مراقبت بودن،حتی چند تا روش درمانی برای مواقع خاص یاد گرفتن تا اگه اتفاقی برات افتاد بتونن بهت کمک کنن.
آخرین کنسرت تورتون شروع شد. همه چیز خوب بود اما یهو،وسط اجرا اتفاقی افتاد که همه رو شوکه کرد. همه چیز برات سیاه شد،صدا ها کم کم محو شدن و انگار روحت در حال جدا شدن از بدنت بود...
•••
پسرا نگران به سمت جسمت که حالا روی صحنه بی جون افتاده بود اومدن. چراغا خاموش شد و پرده ای که کشیده شد باعث شد شماها از نگاه استی ها و هر دوربینی که اونجاست ناپدید بشین.
چان:*رو کرد به استف ها*دکتررررر، همین الان دکتر خبر کنینننن
جونگین:*در حالی که بیشتر از بقیه ترسید بود به چان نگاه کرد* ولی هیونگ تا دکتر بیاد طول میکشه. باید...باید یه کاری کنیم وگرنه...
فلیکس:*همونطور که گریه میکرد سر جونگین داد زد* خفه شو جونگین. اتفاقی براش نمیوفته
چانگبین بالای سرت اومد و شروع به ماساژ قلب کرد، از اونجایی که دستاش قدرت زیادی داشتن توی این کار خیلی خوب بود. با اینکه از لمس کردن بدنت خیلی استرس گرفته بود ولی هیچ چیز در حال حاضر به اندازه جون تو براش مهم نبود.
چانگبین:*در همون حین حرف زد* نمیشه پسرا نمیشهههه، بر نمیگردهههه
هان:*در حالی که دستوپاشو گم کرده بود*خب چیکار کنیم.... مرحله بعدیش چی بوددددد
سونگمین:*انگشتشو جلوی بینیت گرفت* نفس نمیکشه!*نگاهی به اعضا کرد* باید تنفس مصنوعی بهش بدیم...
وقتی بیماری قلبی داری و تو کنسرت قلبت وایمیسته و میخوان سی پی ار انجام بدن...
•••
همه از بیماری قلبیت خبر داشتن، ۲ سالی بود که درگیرش بودی و اعضا از همون اول میدونستن. دکتر بهت گفته بود که باید از شغلت کناره گیری کنی چون فشار زیادی به قلبت میاره برات بده ولی نمیتونستی اینکارو کنی... تو عاشق کارت بودی،عاشق پسرایی که باهاشون بزرگ شدی و البته عاشق فندومتون! حتی فکر ول کردن همه اینا دیوونت میکرد. با اینکه چندین بار اعضا مخصوصا چان ازت خواسته بودن یه کار دیگه رو پیش بگیری که کمتر بهت آسیب بزنه ولی اینکارو نکردی. از اون روز به بعد پسرا خیلی بیشتر مراقبت بودن،حتی چند تا روش درمانی برای مواقع خاص یاد گرفتن تا اگه اتفاقی برات افتاد بتونن بهت کمک کنن.
آخرین کنسرت تورتون شروع شد. همه چیز خوب بود اما یهو،وسط اجرا اتفاقی افتاد که همه رو شوکه کرد. همه چیز برات سیاه شد،صدا ها کم کم محو شدن و انگار روحت در حال جدا شدن از بدنت بود...
•••
پسرا نگران به سمت جسمت که حالا روی صحنه بی جون افتاده بود اومدن. چراغا خاموش شد و پرده ای که کشیده شد باعث شد شماها از نگاه استی ها و هر دوربینی که اونجاست ناپدید بشین.
چان:*رو کرد به استف ها*دکتررررر، همین الان دکتر خبر کنینننن
جونگین:*در حالی که بیشتر از بقیه ترسید بود به چان نگاه کرد* ولی هیونگ تا دکتر بیاد طول میکشه. باید...باید یه کاری کنیم وگرنه...
فلیکس:*همونطور که گریه میکرد سر جونگین داد زد* خفه شو جونگین. اتفاقی براش نمیوفته
چانگبین بالای سرت اومد و شروع به ماساژ قلب کرد، از اونجایی که دستاش قدرت زیادی داشتن توی این کار خیلی خوب بود. با اینکه از لمس کردن بدنت خیلی استرس گرفته بود ولی هیچ چیز در حال حاضر به اندازه جون تو براش مهم نبود.
چانگبین:*در همون حین حرف زد* نمیشه پسرا نمیشهههه، بر نمیگردهههه
هان:*در حالی که دستوپاشو گم کرده بود*خب چیکار کنیم.... مرحله بعدیش چی بوددددد
سونگمین:*انگشتشو جلوی بینیت گرفت* نفس نمیکشه!*نگاهی به اعضا کرد* باید تنفس مصنوعی بهش بدیم...
- ۱۱۱.۹k
- ۲۰ تیر ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط