intertwined fate of two enemies-part 22

پرستار که فهمیده بود سونگمین نقشه اش رو فهمیده سریع بلند شد که فرار کنه ولی قبل رفتن سونگمین دستشو گرفت و مانع رفتنش شد.
سونگمین:به بادیگارد هات بگو بیان بگیرن ببرنش
چان:اقای کانگ!
سریع بادیگارد شخصی چان، اقای کانگ وارد اتاق شد
کانگ:بله قربان؟
چان:این پرستار رو ببرید. سونگمین باهاش بعدا کار داره
اقای کانگ چشمی گفت و دست اون پرستار رو گرفت و از اتاق بیرون برد و چان و سونگمین رو تنها گذاشت
چان:خب؟
سونگمین:چی خب؟
چان:چی شد دقیقا الان؟
سونگمین:میخواستن بکشنت. تو هم که عین خیالت نبود و من نجاتت دادم.
چان:از کجا میدونستی اون پرستاره میخواد منو بکشه؟ شاید اشتباه کردی
سونگمین:یه چی دیدم ازش دیگه
چان:خب چی؟
سونگمین:حالا بماند. من باید زود برم. وسط راه به خاطر جنابعالی برگشتم
چان:برو برو
سونگمین برگشت تا از اتاق بره بیرون
چان:ممنونم.هر چند نمیدونم دقیقا چی باعث شد فکر کنی میخوان منو با دارو بکشن ولی ممنون
سونگمین سری تکون داد و از اتاق رفت. باید زودتر برمیگشت عمارت شون ولی قبلش به بادیگارد چان گفت که اون پرستار رو ببرن یه جایی.
فکر اینکه جونگین ادم فرستاده بود که چان رو بکشه باعث میشد حسابی عصبانی بشه. کم کم داشت به حرفای فلیکس ایمان میاورد. توی این مدت فلیکس خیلی به سونگمین میگفت که جونگین داره یه کارایی میکنه. حالا با دیدن اون مرد سونگمین مطمعن شده بود که جونگین واقعا کمر بسته تا چان رو بکشه.
پاش رو روی پدال گاز فشار داد تا خیلی زود به عمارت شون برسه. وقتی رسید جونگین جلوی در ورودی منتظرش بود
جونگین:دیر کردی. خیلی هم دیر کردی
سونگمین:جونگین یه کلمه هم حرف نزن!
جونگین:الان من نباید عصبانی باشم؟
سونگمین:نخیر. الان من عصبانی ام و من اینجا قراره باهات یه صحبت جدی داشته باشم!
جونگین:خب میشنوم
سونگمین:بریم داخل
جونگین داخل عمارت برگشت و سونگمین هم پشت سرش.
جونگین:خب بگو ببینم چرا باید الان تو عصبانی باشی؟
سونگمین:تو واقعا میخوای چان رو بکشی؟
جونگین:نه ارزششو داره مگه؟
سونگمین:یانگ جونگین من جدی ام! دیدم یکی از افراد امروز میخواست چان رو توی بیمارستان بکشه
جونگین چیزی نگفت. توی دلش به اون کسی که مامور کرده بود و اینجوری لو رفته بود لعنت فرستاد.
سونگمین:واقعا برات متاسفم جونگین
جونگین:تو میگی من بشینم و نگاه کنم هر وقت نبودم یکی به داشته ی من دست درازی کنه؟
سونگمین:من هنوز رسمی با تو نیستم و اون کاری که چان کرد یه اشتباه بود که منم توش دست داشتم
جونگین یه قدم جلو تر اومد. اصلا باورش نمیشد که سونگمین این حرفا رو بهش میزنه
جونگین:تو الان نگران اونی؟ یعنی واقعا سونگمین من داره توی چشمام نگاه میکنه و میگه هنوز رابطه اش با من رسمی نیست که کار کریستوفر بنگ مشکلی نداشته؟
سونگمین:اره جونگین. من و تو رسمی باهم نیستیم و این یعنی تو توی تصورات خودت من رو مال خودت میدونی!

«یه فیک خیلی خیلی طولانی اما خفن براتون دارم اماده میکنم. دوتا فیک دیگه هم هست. حالا شما با لایک کردن بهم انرژی بدید من زود به زود پارت بذارم که این فیک تموم شه بریم سراغ فیک های دیگه»

#استری_کیدز #فیکشن #سناریو #چانمین
دیدگاه ها (۱)

«ᴹʸ ᵐᵃᶠⁱᵃ»پارت۱۱سونگمین دستکش هاشو در اورد و پرت کرد اونور و...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.5کانگ وو:ای بابا ....

وقتی....( درخواستی)

#چانمین part:4بعد چند مین برای تنفس از هم جدا شدن، هر دو نفس...

#just_doktor p۷یک هفته به سختی برای سونگمین کوچولو گذشتهرشب ...

Love in the Realm of Shadows. Part 2- نمیتونم ....- خانم دکت...

#درخواستی_هیونلیکس_چانمین#چند_پارتیPart:5#انتخاب_امنچند دقیق...

پارت ۲۲

وقتی میریم کنسرت و غش میکنیمچان : وایییی یعنی انقدر دوستم دا...

اتاق هفتمپارت اولوقتی پامون گذاشتیم توی خونه یه حس عجیبی داش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط