سیگار روشنت را 

سیگار روشنت را 
در جنگل خشک و آشفته‌ی من انداختی
بعد
پرسیدی:
"مزاحمتان که نشدم؟"
خندیدم،
"نه! اصلا"
دیدگاه ها (۴)

روحانی گفته برای ادامه ی جنگ باید نظر مردم رو بپرسیم!!!!آقای...

&سناریو&وقتی:``وقتی‌ براشون‌ بالم‌ لب‌ میزنی....``هیونگ‌ لای...

می خواستم رو در رو باهات حرف بزنم خودت‌و گرفتی ازم.گفتم نشد ...

جنگل نفرین شده پارت ۱۱

وقتی بچه دارین ولی . . . کوک از حموم اومد با دیدن من آبرویی ...

به‌نظرم بخش جذاب خودکنترلی اون‌جاییه که افسار رهاشده‌ی احساس...

***### 🖤 **رمان: ازدواج اجباری با یک مافیا**### **پارت ۱۲: ص...

نفرت و عشق🚬 [از زبان پریسا]صدای موتور ماشین‌های مشکی تو کوچه...

فیک تهیونگ مافیایی اص*مات

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🖤🍒پارت ۱۸: ضیافتِ سایه‌ها و سکوتِ س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط