{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نفرت و عشق

نفرت و عشق
🚬 [از زبان پریسا]
صدای موتور ماشین‌های مشکی تو کوچه پیچید. همسایه‌ها حتی جرئت نمی‌کردن سرشونو از پنجره بیرون بیارن.
من فقط ایستاده بودم… قلبم داشت از شدت ترس می‌کوبید.

درِ ماشین باز شد. سپهر.
با اون نگاه سرد و اخم همیشگیش پیاده شد. سیگار نیمه‌سوخته‌اش بین انگشتاش بود.
قدم‌هاش سنگین بود، هر قدمش انگار زمینو می‌لرزوند.

رسید جلوم. بی‌هوا دستمو محکم کشید.
– «چرا جواب تلفنم رو ندادی؟»
صداش خشک بود، بدون ذره‌ای احساس.

گفتم:
– «من… من مجبور نیستم همیشه جواب بدم!»

ابروشو بالا انداخت. با دستش صورتمو گرفت، فشارش داد.
– «یادت باشه… تو از وقتی زیر سایه‌ی منی، بدون اجازه‌ی من نفس هم نمی‌کشی.»

نفسم برید… هم می‌ترسیدم، هم نمی‌دونم چرا ته دلم یه حس عجیبی می‌جوشید.

ادامه دارد... 🔥

#رمان #عاشقانه #رمان #فیکشن #فیک #جنایی
دیدگاه ها (۰)

فیک : بین راندها

🖤 قراردادی که واقعی شدپارت ۶ | بهش اعتماد نکنهانا هنوز به آخ...

رمان: طنین سکوت (Echoes of Silence)پارت بیست‌ویکم: خلع‌سلاحِ...

نام رمان: سایه‌ی نقره‌ایباران شدیدی به شیشه‌های عمارتِ سنگی ...

......پارت نوزدهم......

رمان خبره ممنوعه پارت اول ۱

(پارت ۷ - پارت پایانی رمان دخترخوانده)بعد از اون حرفِ سردِ م...

I Love you...but I don't know...How can I say this...to you....

فیک : بین راندها

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط