{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🖤🍒

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🖤🍒
پارت ۱۸: ضیافتِ سایه‌ها و سکوتِ سنگین
عمارتِ «جئون» در قلبِ جنگلِ سیاه، جایی بود که خورشید جرأت نمی‌کرد طلوع کنه. درختانِ سرو، مثلِ سربازانی قدبلند و خاموش، دور تا دورِ عمارت رو محاصره کرده بودند. فضایِ داخل، ترکیبی از بویِ چرمِ کهنه، سیگارِ برگِ کوبایی و رایحه‌یِ تندِ چوبِ سوخته بود. ما سه تا؛ من (ات)، کوک و سوهو، با لباس‌هایِ ستِ مشکی و چهره‌هایی که هیچ حسی رو بروز نمی‌دادند، در راهرویِ اصلی قدم برمی‌داشتیم. صدایِ پاشنه‌یِ پوتین‌هایِ نظامی‌مون رویِ کفِ سنگی، تنها صدایی بود که سکوتِ عمارت رو می‌شکست.

پدر، آقای جئون، در اتاقِ کارش منتظر بود. اتاقِ کارش شبیه به یک قلعه‌یِ کوچک بود؛ پر از نقشه‌هایِ عملیاتی و اسلحه. وقتی درهایِ سنگینِ بلوطی باز شد، او حتی سرش رو از رویِ پرونده‌هایِ مالیِ بازارِ سیاه بلند نکرد. سایه‌یِ لوسترِ کریستالیِ بزرگِ سقف رویِ میزِ چوبی‌اش می‌افتاد و فضایی سرد و وهم‌انگیز ایجاد کرده بود. او به ما اشاره کرد که بایستیم. ضربانِ قلبِ من منظم بود، اما می‌تونستم تپشِ تندِ قلبِ کوک رو که کنارم بود، حس کنم. اون لحظه، لحظه‌یِ آزادیِ ما بود؛ یا باید برده‌یِ نقشه‌هایِ سیاسیِ پدر می‌شدیم، یا باید بندها رو پاره می‌کردیم.

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۱)

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۵۱مسیر مخفی روی دیوار روشن شده بو...

### پارت ۱: سایه‌هایِ عمارتِ سرخعمارتِ «کانگ» همیشه بویِ نمِ...

### پشت نقاب عشق 💗**پارت اول از هفت پارت****نویسنده: جئون جن...

زادروزت مبارک... می‌دونی؟ فاصله، فقط یه عدد روی نقشه است. قل...

زادروزت مبارک... می‌دونی؟ فاصله، فقط یه عدد روی نقشه است. قل...

ایا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۷✨_________________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒_...

پارت ۱۰ ........ محاصره

### پارت ۶: سایه‌هایِ تردید و وزنِ قدرت (آزمونِ اعتماد)دو رو...

p16

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️ریگیلوس نگاهش کرد.«اگر چیزی که فکر می‌کنم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط