عاشقانە از قبل 🦩🦋 پارت چهارم
رزا ویو : ( جادوگر قرن 1920 قبل از اتفاقات دردناک)
خودمو مخفی کردە بودم و رفتە بودم بە قصر پادشاهی حتما اونجا جالبە من داخل جنگل زندگی میکنم
و اینجا فقط یە دوست دارم کە دخترە ژنرالە اولین بارە بود قصر رو از نزدیک میبینم خیلی قشنگە بزرگە و بیشترە جاها خیلی خیلی میدرخشە و تابلوهای از پادشاە و ملکە چقدر خوشگلن و دخترشون پرنسس اون خیلی زیباست شبیە فرشتەهاست فکر کنم اسمش یونان بود خیلی خوشگلە توصیفش سختە مخفیانە رفتم بە کتاب خونە سلطنتی خودمو نامرئی کردە بودم کسی منو نمیبینە
داشتم بە کتابا دست میزدم کە یکیشون نظرمو جلب کرد میخواستم برش دارم اما با کشیدنش واردە یە اتاق مخفی شدم خدایا یە اتاقچە مخفی چرااا تو کتابخونە ؟ همینطور راە میرفتم خیلی واسم عجیب بود کە صدای چند نفرو شنیدم
_ : این امپراطوری دیگە کارش تمومە ما تمام زمینامو گسترش دادیم جاسوسا همجای قصر هستن پس نگرانی ___
+ : چرا چرا وجود دارە پرنسسو یادت رفتە ما بتونیم شاە و ملکە رو هم نابود کنیم باز پرنسس ولیهدە اون قرارە پادشاە بشە
_ : چی امکان ندارە یە زن بتونە پادشاە بشە اصن فکر نکنم مردمم اینو بپذیرن
+ : میشە میشە ما باید فردا توی جشن باید بکشیمش اینطوری سلطنت از هم میپاشە
رزا ویو : نەنە عمرا اجازە بدم اگە پرنسس بمیرە سلطنت تموم میشە
بعدش دشمنا کل کشورو میگیرن
مردم نابود میشن اگە پرنسس بمیرە هم نابود میشن باید پرنسسو نجات بدم و بنظرم اول باید این جاسوسارو بکشم فقط باید یە وسیلە پیدا میکردم کە روش ورد بخونم و تمام اونجا اتیش بگیرە
چرا وسیلە فکر کنم یە تارە موهام براش کافیە یە تارە مو از سرم کندم و شروع کردم بە ورد خوندن
when you are dancing and singing, you woke up the demon and caught fire و سری تا اتیش نگرفتە و خودمم نموردم یکی از دیوار رارو خراب کردم و رفتم بیرون و فهمیدم کە از بیرونم حتی میشە بوی دود رو حس کرد حتما الان تمام نگهبانان خبر دارە میشن یە جا اتیش گرفتە پس از قصرم رفتم بیرون فردا تولد پرنسسە و من اگە بخوام نجاتش بدم باید توی مهمونی باشم اما منو نمیزارن برم تو بە دو دلیل یک من یە جادوگرم و امپراطوری ازم متنفرە
پس اگە با هویت خودم برم اعدامم میکنن شاید بتونم خودمو جای دختر ژنرال جا بزنم و برم توی جشن باید همینکارو بکنم و باید یە دعوت نامە جعلی برای خودم درست کنم
بچها خیلی طولانیە طولانیە شاید 3 پارت بشە (。ŏ﹏ŏ)
نمیدونم چراا ولی نوشتن این اتفاق یکم برام سخت بود
و باس دوبارە بگم کە اگە این فیکشنو میخونی حتما حتما باید معرفیشم بخونی واگرنە هیچی نمیفهمی 🗿💃 نظرتو دربارە این پارت بگو
خودمو مخفی کردە بودم و رفتە بودم بە قصر پادشاهی حتما اونجا جالبە من داخل جنگل زندگی میکنم
و اینجا فقط یە دوست دارم کە دخترە ژنرالە اولین بارە بود قصر رو از نزدیک میبینم خیلی قشنگە بزرگە و بیشترە جاها خیلی خیلی میدرخشە و تابلوهای از پادشاە و ملکە چقدر خوشگلن و دخترشون پرنسس اون خیلی زیباست شبیە فرشتەهاست فکر کنم اسمش یونان بود خیلی خوشگلە توصیفش سختە مخفیانە رفتم بە کتاب خونە سلطنتی خودمو نامرئی کردە بودم کسی منو نمیبینە
داشتم بە کتابا دست میزدم کە یکیشون نظرمو جلب کرد میخواستم برش دارم اما با کشیدنش واردە یە اتاق مخفی شدم خدایا یە اتاقچە مخفی چرااا تو کتابخونە ؟ همینطور راە میرفتم خیلی واسم عجیب بود کە صدای چند نفرو شنیدم
_ : این امپراطوری دیگە کارش تمومە ما تمام زمینامو گسترش دادیم جاسوسا همجای قصر هستن پس نگرانی ___
+ : چرا چرا وجود دارە پرنسسو یادت رفتە ما بتونیم شاە و ملکە رو هم نابود کنیم باز پرنسس ولیهدە اون قرارە پادشاە بشە
_ : چی امکان ندارە یە زن بتونە پادشاە بشە اصن فکر نکنم مردمم اینو بپذیرن
+ : میشە میشە ما باید فردا توی جشن باید بکشیمش اینطوری سلطنت از هم میپاشە
رزا ویو : نەنە عمرا اجازە بدم اگە پرنسس بمیرە سلطنت تموم میشە
بعدش دشمنا کل کشورو میگیرن
مردم نابود میشن اگە پرنسس بمیرە هم نابود میشن باید پرنسسو نجات بدم و بنظرم اول باید این جاسوسارو بکشم فقط باید یە وسیلە پیدا میکردم کە روش ورد بخونم و تمام اونجا اتیش بگیرە
چرا وسیلە فکر کنم یە تارە موهام براش کافیە یە تارە مو از سرم کندم و شروع کردم بە ورد خوندن
when you are dancing and singing, you woke up the demon and caught fire و سری تا اتیش نگرفتە و خودمم نموردم یکی از دیوار رارو خراب کردم و رفتم بیرون و فهمیدم کە از بیرونم حتی میشە بوی دود رو حس کرد حتما الان تمام نگهبانان خبر دارە میشن یە جا اتیش گرفتە پس از قصرم رفتم بیرون فردا تولد پرنسسە و من اگە بخوام نجاتش بدم باید توی مهمونی باشم اما منو نمیزارن برم تو بە دو دلیل یک من یە جادوگرم و امپراطوری ازم متنفرە
پس اگە با هویت خودم برم اعدامم میکنن شاید بتونم خودمو جای دختر ژنرال جا بزنم و برم توی جشن باید همینکارو بکنم و باید یە دعوت نامە جعلی برای خودم درست کنم
بچها خیلی طولانیە طولانیە شاید 3 پارت بشە (。ŏ﹏ŏ)
نمیدونم چراا ولی نوشتن این اتفاق یکم برام سخت بود
و باس دوبارە بگم کە اگە این فیکشنو میخونی حتما حتما باید معرفیشم بخونی واگرنە هیچی نمیفهمی 🗿💃 نظرتو دربارە این پارت بگو
- ۵.۵k
- ۱۸ خرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط