رمان انتظار پارت ۱

روز اول دانشگاه بود که با مهشاد حاضر شدیم که بریم دانشگاه
تو راه با مهشاد کلی حرف زدیم و خندیدیم یه دفه اومدیم بریم تو دانشگاه یه دفه دیدیم یه پسر داره میره تو خواستیم بریم تو
مهشاد : بزا این پسره بره بعد ما هم میریم تو
دیا: باشه
یه دفه دیدم پسره یجوری نگام کرد
رفتم سمتش
دیا : ببخشید اسمتون چیه ؟
اری : بامن بودی ؟
دیا : آره
اری : اسم من ارسلانه
دیا : خوشبختم
یه دفه دیدم مهشاد اومد زد بهم گف بیا بریم تو کلاس
دیا : باشه وایسا
مهشاد : بدووو
دیدیم یه پسره دیگه اومد تو مهشاد دویید سمتش
رف اسمشو پرسید
اسمش محراب بود
اری و محرابم هم کلاسی ما بودن
هیچ دیگه رفتیم تو کلاس
اری : چه خوب شمام همکلاسی مایید
محراب یه دفه اری رو دید
محراب : ا داش تویی
اری : ا سلام محراب تویی








خماری خوش بگذره ❤❤❤❤


۱۰تا کامنت تا پارت بعد
دیدگاه ها (۱۳)

+جیغغغغغغغغغغغغغ×جیغغغغغ×ا تویی امیلی اینجا چیکار میکنی+من ا...

وقتی استادت بودP:1ویو ا.ت:صبح بیدار شدم دیدم بوی قهوه میاد س...

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

《☆فقط یه دوست معمولی☆》پارت3وقتی که برگشتیم کم کم باید میخواب...

سلام به دخترای خودم یادتونه گفتم خوب بشم ۳ تا پارت هدیه میزا...

بریم برای پارت گذاری ؟لتس گوویو «ا/ت»که همون پسره یعنی استاد...

(دلداده) ویو جونگکوک با جیمین از پاساژ زدیم بیرون و رفتیم به...

سرنوشت پارت(۱۰)اون میدونه که دیگه دختر نیستی(پوزخند)جونکوک خ...

crazy spies | P³( فردا )-یارو ک اصن نگفت ماموریت چیع-والا-یو...

#عشق_بعد_نفرتپارت 9یونگی: وا بچه ها شرفمون رفت خیر سرتون پسر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط