در من زنی تنها زندگی میکند

در من زنی تنها زندگی میکند
که هر شب ؛
دیوانه وار به سوگِ خاطراتش مینشیند ؛
زنی که هر دقیقه یِ شبهایَش ؛
عشق را در خودش به بی رحمانه ترین شکلِ ممکن خفه میکند؛
و هر روزش را فاتحانه؛
از خواب برمیخیزد میشود
و میشود همان زنِ قویِ دیروزش.
دیدگاه ها (۲)

سناریو تهیونگ

{محکوم به لمس } part 1 杂交种 استرس اضطراب ترس در جانش آمیخته ...

dark life =32یک هفته از اون شب کابوس‌وار گذشته بود. یک هفته ...

خسف | قصه سی و ششم: نرجس خاتون- بخش دوم

رمان انتقام ازدواج کامل

وقتی که دیگه برات مهم نیستم

True Love①①تهیونگهمون‌طور که به درِ بسته خونه‌ی پدربزرگش خیر...

پارت: 16 (بخش4) **زاویه دید: هیزل*ساعت ۹ شب. هوا به قدری سرد...

پارت اول: سایهٔ غریبهمن «میا» هستم، نوزده ساله. توی عمارتِ ب...

هرچی بیشتر به ساحل می‌رسید آروم تر میشد. چیزی تو این دختر بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط