تهیونگ شکه شده بود نگاهی به مین هو کرد و با حالت مشکوکی ا

تهیونگ شکه شده بود نگاهی به مین هو کرد و با حالت مشکوکی ادامه داد: این بچه هم بچته ا.ت تو که بچه دار نمی‌شدی بعد بچت چرا بزرگه تو که فقط دوساله از من جدا شدی ؟از کوک جدا شدم نگاهی به کوک کردم اونم استرس داشت نفس عمیقی کشید تصمیم گرفتم راستشو بگم + تهیونگ این بچه من و توعه و من مشکلم برطرف شده دیگه بچه دار میتونم بشم.._ چی! یعنی وقتی جدا شدیم تو حامله بودی؟ + درسته موقعی که بهم خیانت کردی فهمیدم باردارم خواستم بهت بگم ولی... تهیونگ پشیمون سرشو پایین انداخت _ من و میا جدا شدیم + به من چه من دیگه ازدواج کردم و این بچه دیگه بچه تو نیست خودم بزرگش کردم اون موقع که خیانت میکردی باید فکر الانم میکردی - ا.ت من بازم باور نمیکنم تو ازدواج کردی + دیگه چجوری بهت ثابت کنم برام مهم نیست که باور کنی یا نکنی ولی این آقا همسر قانونی منه تهیونگ‌ پوزخندی زد _ هیچوقت فکر نمی‌کردم تورو کنار مرد دیگه ای ببینم + منم دوسال پیش هیچوقت فکر نمی‌کردم تو با بهترین دوستم بهم خیانت کنی فکر میکردم دوسم داشتی ولی وقتی تورو با میا دیدم فهمیدم اصلا منو دوست نداری همش دروغ بوده _ ا.ت دوست دارم و داشتم فقط اشتباه کردم منو ببخش ا.ت ببخش + نمیتونم نمیتونم واقعا نمیتونم - من دوست دارم...+ متاسفم ولی من همسر دارم چاگیا و مین هو مامانی بریم _ا.ت نرو و من و کوک و مین هو اون مکانو ترک کردیم و سوار ماشین شدیم و به سمت خونه رفتیم توی ماشین همه ساکت بودیم وقتی به خونه رسیدیم مین هو توی بغلم خوابش برده بود لبخندی زدم و بلندش کردم و وارد خونه شدم کوکم وارد شد دخترمو توی تختش گذاشتم باز نگاهش کردم چقدر شبیه ته هست موفق من هنوزم ته رو دوست دارم و دلم پیششع ولی نمیتونم ببخشمش همینطور که توی فکر بودم در اتاق به صدا در اومد نگاه کردم کوک بود - ا.ت باید صحبت کنیم + منم موافقم باید صحبت کنیم از کنار تخت بلند شدم و رفتم پیش کوک رفتیم توی تراس تا صحبت کنیم _ ا.ت اون شوهر سابقت بود مگه نه؟+ درسته - ا.ت با این چیزایی که بهش گفتی و منو بوس کردی فکر می‌کنه من همسرتم + میدونم میایی یه کاری کنیم_ چیکار + بیا باهم ازدواج کنیم هم من اونو فراموش میکنم هم اون دیگه سراغم نمیاد _ ا.ت من یکمی حس بهت دارم پس باشه لبخندی زدم و گونشو بوسیدم + مرسی کوکیااا لبخند خرگوش زد و گونمو ناز کرد
دیدگاه ها (۰)

True Love②③فردا(شب) تهیونگصدای زنگ در رو شنیدمو رفتم در رو ب...

پارت دوم | «اون کی بود؟»ا/ت بعد از کلاس از ساختمان دانشگاه ب...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

دختر تنها________________________________ ویو ا/ت: داشتم با ...

My Boy❄

Forbidden love⑨حالم خیلی بد بود چشمام پر از اشک شده بود و دس...

که یهو رستوران منفجر شدکوک دست ا. ت رو گرفت و آز رستوران خار...

سناریو سو پارت اخر

سناریو(درخواستی):وقتی یه دعوای شدید دارید و سرت غیرتی شدن و ...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟡: ساختمان قدیمیساعت پنج و پنجاه و پنج دقیق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط