یکی بود یکی نبود
یکی بود یکی نبود
زیر کنبد کبود
لخت و عور ،تنگ غروب
سه پری نشسته بود
زار و زار گریه میکردن پریا
مثل ابرهای بهار گریه میکردن پریا
از افق جیرینگ جیرینگ صدای زنجیر می اومد
از عقب از توی برج،ناله شبگیر می اومد
پریا ، گشنتونه
پریا تشنتونه
پریا خسته شدین
مرغ پر بسته شدین
چیه این های های تون
گریه تون ، وای وای تون
پرییای نازنین
چتونه زار میزنین
توی این صحرای دور
توی این تنگ غروب
نمی گین که برف میاد
نمی گین بارون میاد
نمی ترسین پریا
نمی لرزین پریا
دنیای ما قصه نبود پیغوم سربسته نبود
دنیای ما عیونه هرکس می خواد بدونه
دنیای ما، مار داره بیابوناش خار داره
هر کس باهاش کار داره
دلش خبر داره داره
دنیای ما بزرگه
پر از شغال و گرگه
دنیای ما همینه بخواهی نخواهی اینه
"داریوش اقبالی"
زیر کنبد کبود
لخت و عور ،تنگ غروب
سه پری نشسته بود
زار و زار گریه میکردن پریا
مثل ابرهای بهار گریه میکردن پریا
از افق جیرینگ جیرینگ صدای زنجیر می اومد
از عقب از توی برج،ناله شبگیر می اومد
پریا ، گشنتونه
پریا تشنتونه
پریا خسته شدین
مرغ پر بسته شدین
چیه این های های تون
گریه تون ، وای وای تون
پرییای نازنین
چتونه زار میزنین
توی این صحرای دور
توی این تنگ غروب
نمی گین که برف میاد
نمی گین بارون میاد
نمی ترسین پریا
نمی لرزین پریا
دنیای ما قصه نبود پیغوم سربسته نبود
دنیای ما عیونه هرکس می خواد بدونه
دنیای ما، مار داره بیابوناش خار داره
هر کس باهاش کار داره
دلش خبر داره داره
دنیای ما بزرگه
پر از شغال و گرگه
دنیای ما همینه بخواهی نخواهی اینه
"داریوش اقبالی"
- ۳.۶k
- ۲۵ مهر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط