یاد گمشده یی

#یادگمشده‌یی

یاد گمشده‌یی می‌افتم!
آرزویی از دیرباز
هدفی همیشگی
رسیدنی برای ابد

فکرِ من که خوب می‌نگرد
اکنون در من نیست
یا کم رنگ و بی نشان

احساسی به من می‌رسد
مثل تبی سرد
که از درون دل حس می‌شود
دمای قلبم روزگاریست
در حال سقوطی آرام
آسمان دل مدتیست ابری
شهر درون سایه گرفته
آنجا مدتیست که زمستان است

خورشیدی همزادْ در من خوابست
ابر سیاهی از جنس دوری بر چهره‌ی خورشید است
دمای دلم روزگاریست رو به سردی است

درختان ریشه‌دارِ دل را خزان زده
هوای تفکرْ سرد و بی‌روح
میوه‌ی سخن گندیده
احساسِ با تو بودن بر خودش لرزیده
و چشم من از دیدن نور تو در هر جا
بی‌بصر گشته است

من اکنون
تجسمِ رؤیایی خشکیده‌ام
آرزویی در آرزو مانده‌ام
داغی سرد گشته و
جانی بی‌فروغ مانده‌ام

احساس من سرد است
من فقط صدای کلاغی را می‌شنوم
که در درون باغ سینه
تنها
بر درختان برف خورده
نهیفْ غار غار می‌کند

احساس میکنم زمستان را
و فقدان "بهار" را

28مرداد1405

@abdoljabbar17
کانال و پیج 👇
@parwaz_ta_bare_doost


#سعدی #حافظ #مولانا #ادبیات #شعر #غزل #دلنوشته #عرفان #عشق #عاشقانه #الله #محمد #نثر
#زندگی #درد #غم #شادی #ایده #فکر #انرژی #انرژی_مثبت #آرامش #شعر_فارسی #الهی_قمشه_ای
دیدگاه ها (۰)

تابستانی داغ و پرملال

نزدیک پاییز است

در درون من زنی هست، آرام اما پرهیاهو، حوصله خیالش که به تنگ ...

داستان ترسناک:

𝑷𝒂𝒓𝒕 𝒔𝒆𝒗𝒆𝒏 (𝒍𝒂𝒔𝒕 𝒑𝒂𝒓𝒕)────⟡────لیرا، با وجود خستگی و ناامیدی...

نیلگون مارمارا

تقدیم به آفریقا قبل از آنکه صورتم بتواند نور را حس کند ، تما...

خرچنگ های گلی. ونسان ونگوگ

#باران 🦋🫰🏼رفتنت، آغازِ یک ویرانیِ آرام و بی‌صدا بود؛ شبیه به...

رفتنت، آغازِ یک ویرانیِ آرام و بی‌صدا بود؛ شبیه به پاییزِ نا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط