پارت ۱۵"انتقام"

"انتقام"
پارت ۱۵

۵ ساعت بعد
/از زبان ا.ت
نمیدونم چرا باید از۶ صبح بیدار باشم هرکارم کردم خوابم نمی اومد ساعتو نگاه کردم ساعت ۱۱ بود چرا این حالا بیدار نمیشه..از بیکاری سرم تو گوشی بود و از این مبل به اون مبل میرفتم کلافه شده بودم از بلاتکلیفی..رفتم سمت آشپز خونه احتمالا جیمین که از خواب پاشه سردرد شدیدی داره برای همین یه لیوان آب و چند تا قرص گذاشتم رو اوپن و رفتم سمت یخچال که صدای در اتاق اومد..
_پس بلاخره بیدار شدی(زیرلبی)
کنار یخچال بودم برگشتم سمت صدا که جیمین دست به سر داشت میومد سمت آشپز خونه
در یخچال رو باز کردم و همینطوری در همون حالت گفتم:می‌دونستم احتمالا سردرد میگیری برای همین برات قرص گذاشتم رو اوپن بخورش
پارچ آب رو از یخچال برداشتم و در یخچال رو بستم لیوان رو پر آب کردم و تا ته سر کشیدم پارچ رو گذاشتم رو میز که نگاهم به جیمین خورد موهاش به هم ریخته شده بود حتی تو این حالت هم جذاب بود اینقدر محو جیمین شده بودم که دستم سست شد و لیوان از دستم افتاد و تیکه تیکه شد سریع نشستم رو زمین که جیمین‌ میخواست بیاد سمتم که نزاشتم
_تو اینور نیا خودم جمع میکنم..برو
رفت برگشت سر جاش شروع به جمع کردن کردم که یهو دستمو بریدم که خونی شد
_گندش بزنن(زیر لبی)
زود دستمو گرفتم پشتم تا جیمین نبینه فکنم خیلی عمیق بود چون خیلی سوزش داشت..همه رو جمع کردم و ریختم تو اشغالی که چشمم به زمین خورد که خون ریخته بود زود پامو گذاشتم روش تا جیمین نبینه که از آشپز خونه رفت بیرون زود یه دستمال برداشتم و زمین رو تمیز کردم و یه دستمالم دور دستم الکی پیچیدم تا دوباره خون نریزه
از آشپز خونه رفتم بیرون حرکت کردم سمت اتاق که یهو دستم از پشت سرم کشیده شد که با سرعت برگشتم
_چیکار میکنی؟(تعجب)
دستمو گرفت بالا دستمال پره خون شده بود
+این چه وضعشه مگه بچه ای که قایم میکنی؟
منتظر جوابم نموند دستمو گرفت کشید و نشوندم رو مبل و خودش رفت طرف کمد و جعبه کمک های اولیه رو آورد و نشست کنارم رو مبل در جعبه رو باز کرد
+دستت رو بده اینور
دستمو بردم سمتش که گرفت ک دستمال رو از دورش باز کرد اول دور زخممو تمیز کرد و یکم چرت پرت زد بهش که سر در نمی اوردم چی بودن و با باند بست..دستمو گرفتم عقب و زمزمه کردم:مرسی
تکیه داد به مبل و به رو به روش خیره شد
+کی میخوای بری؟
با تعجب نگاهش کردم خیلی سرد داشت حرف می‌زد
_منظورت چیه..کجا؟
+ورقه های طلاق رو امضا کردم دیگه تا کی میخوای پیشم بمونی؟
حتی برنمیگشت به خودم نگاه کنه حرف بزنه شاید در دیوار از من قشنگ تره..رسما داشت میگفت برو از اینکه اینقدر سرد و بی رحمانه حرف میزد حس خوبی نداشتم
_عا آره امروز میرم.
از سرجاش پاشد و زمزمه کرد:خوبه
و رفت تو اتاق..گوشی رو برداشتم و سریع زنگه یونا زدم که بعد چند تا بوق سریع جواب داد
یونا:سلام..جانم
_یونا کجایی..باید کوچ کنم دلم‌ نمیخواد برگردم خونه پیش خانوادم تازه خلاص شدم ازشون
یونا:خونم..بیا پیش خودم‌ خونه به این بزرگی جا هم هست و منم که تنهام
_باشه پس میام..منتظرم باش
گوشیو قطع کردم و رفتم سمت اتاق و چمدون رو برداشتم شروع به جمع کردن وسایل هام کردم..جیمین هم عین بت رو صندلی اتاق نشسته بود و سرش تو گوشی بود یه نگاهم نمیکرد انگار یه روح جلوش داره بندری میزنه و اینم حسابی به تخمشه..وسایل رو کامل جمع کردم و لباس هامو عوض کردم موهامم بالا گوجه ای بستم وسایل رو بردم تو سالن گذاشتم و دوباره برگشتم تو اتاق و گوشیمو برداشتم و رو به جیمین گفتم
_من میرم دیگه..خدافز
سرش رو نیاورد بالا همینطوری که سرش تو گوشی بود آروم لب زد:اوهوم مواظب خودت باش
یعنی این دیگه تهش بود رسما تحویلم نمی‌گرفت..اصلا چرا من دارم حرص میخورم؟بدرک نکه خیلیم مهمه
از در رفتم بیرون تو سالن وسایل رو برداشتم و از خونه رفتم بیرون و سوار ماشین شدم و راه افتادم سمت خونه یونا...بعد ۲۰ دیقه رسیدم پیاده شدم و همه چیو برداشتم و رفتم سمت خونه زنگ زدم که یونا در رو باز کرد رفتم تو
یونا:سلامم الیزابت(بلند لبخند)
خدمت کار اومد وسایل رو از دستم گرفت که پریدم بغل یونا
_اخ دختر..دلم حتی برای این صحنه هم تنگ شده بود
از بغلش اومدم بیرون که دستشو گرفتم و کشیدم رفتیم سمت سالن رو مبل خودمو پرت کردم
یونا:پس قشنگ دیگه از جیمین خلاص شدی؟دیگه نمیبینیش؟
_یجورایی آره.. ولی قرار داد دارم باهاش تا شرکتش برگرده به حالت عادی پس احتمالا تو شرکت میبینمش
یونا:ا.ت ولی اگه خانواده ات بفهمن طلاق گرفتی احتمالا میگن برگردی پیش خودشون
_بمیرمم پامو تو اون خونه نمیزارم..هرچی میشه هم بزار بشه
یونا:حالا اینارو ولش میخوام یه چیزی بهت بگم
دیدگاه ها (۱۳)

part 14یه ماشین گرفتم و رفتم سمت خونه رسیدم مستقیم رفتم تو ا...

پارت1فقط یه دوست معمولیبعد یه روز سخت و تموم کردن دانشگاه دن...

پارت 4۳ روز بعدویو لیواز دانشگاه داشتم برمیگشتم خونه توی راه...

Do I love him, or do I hate him?P:¹ویو جیناامروز با صدای گری...

شب تولدم فصل 3پارت 19اسماتاز لباس کوک گرفتمو کشیدمش تو اتاق ...

پارت ۴۰

پارت نوزدهم《Custom kiss》 +رفتم سم...

لیا : پس تو اتاق مهمون بخواب کوک : میشه منم پیش تو بخوابم ( ...

بریم برای پارت گذاری بیب ها؟🧸بزن بریم هوراااااویو«ا/ت»با صدا...

《نوری در دنیای مرده ها》پارت ⁸ویو تهیونگ لعنت به خودم (پسرم ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط