پنهان عشق
پارت ۱۰
... صبح با صدای مامانم بیدار شدم
♡: دختر بیدار شو باید بری با خواهرت آریشگاه
+: باش مامان بیدار شدم
♡: زود باشش
+: اوکی🥱
بعد این که مامانم رفت رفتم یه حموم ۲۰ مین گرفتم اومدم لباس سفید و مشکی پوشیدم مو هامو خشک کردم چون میرم اریشگاه اون جا اماده شدم این جا ارایش نمیکنم رفتم پایین همه دور میزه صحبونه بودن
+: صبح همگی بخیرر
☆: صبح بخیر دخترمم
♡: اومدی بیا زود بخور دیر میشه
ویو بعد صبحونه
بعد رفتیم آرایشگاه ۵ ساعت طول کشید تا تموم شه چون هم من هم لونا باید اماده میشودیم بعد لونا قشنگ شده بود اما یه جوری بود منم خیلی خوشگل شده بودم واقعا الان ساعت ۶ عصر بود باید ۷ تلار باشیم قرار همه مافیا ها بیان بعد جونگکوک اومد دنبال من و لونا من عقب نشستم لونا جلو کوک همش منو نگاه میکرد معلوم نیست چرا
ویو کوک
صبح از خواب بیدار شدم یه صبحونه خوردم رفتم آرایشگاه چند ساعت طول کشید خسته شدم اوف بعد رفتم یه گل خریدم رفتم دنبال اون دختره بعد رسیدم دیدم اومدن لونا زشت شده بود اما ات مثل ملکه ها شده بود خیلی زیبا بود دوست داشتم دست گل رو بدم به ات اما حیف بعد رسیدم تالار ات زود تر رفت منم از ماشین پیداه شدم دست لونا رو گرفتم وارده تالار شدیدم همه دست میزدن واقعا مزخرف شده نشستیم روی صندلی ها اهنگ ملایمی پخش شد همه داشتن میرقصیدن
بعد دیدم ات داره با یکی میرقصه خیلی عصبی شدم حیف بابام داشت نگام میکرد نتونستم کاری کنم بعد شروع شد عاقد به حرف زدن (عاقد•)
•: ایا خانومه کیم لونا حاضرید با اقای جئون جونگکوک ازدواج کنید
بعد لونا داد زد گفت
=: بلههههه (😒😕)
•: اقای جئون جونگکوک حاضرید با خانوم کیم لونا ازدواج کنید
خواستم بگم نه اما طلاقش میدم بعد
-: بله (سرد)
•: شما زن و شوهر هستید مبارک باشه
بعد همه دست و جیغ زدن اهنگ بخش شد همه داشتن میرقصیدن بعد من و لونا داشتیم میرقصیدیم که یه چیزی گفت
=: الان شوهرمی کوکم
-: خفه گفتم اجباری پس ساکت شو
بعد لونا لال شد عروسی داشت تموم میشود همه اومدن تبریک بکن ات رو دیدم دلم میخواست بگیرمش یه بوس محکم از لباش بگیرم (اووو😂🤭)
ادامه دارد.......
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اینم با بانو های پیجم😉🙃🤍
... صبح با صدای مامانم بیدار شدم
♡: دختر بیدار شو باید بری با خواهرت آریشگاه
+: باش مامان بیدار شدم
♡: زود باشش
+: اوکی🥱
بعد این که مامانم رفت رفتم یه حموم ۲۰ مین گرفتم اومدم لباس سفید و مشکی پوشیدم مو هامو خشک کردم چون میرم اریشگاه اون جا اماده شدم این جا ارایش نمیکنم رفتم پایین همه دور میزه صحبونه بودن
+: صبح همگی بخیرر
☆: صبح بخیر دخترمم
♡: اومدی بیا زود بخور دیر میشه
ویو بعد صبحونه
بعد رفتیم آرایشگاه ۵ ساعت طول کشید تا تموم شه چون هم من هم لونا باید اماده میشودیم بعد لونا قشنگ شده بود اما یه جوری بود منم خیلی خوشگل شده بودم واقعا الان ساعت ۶ عصر بود باید ۷ تلار باشیم قرار همه مافیا ها بیان بعد جونگکوک اومد دنبال من و لونا من عقب نشستم لونا جلو کوک همش منو نگاه میکرد معلوم نیست چرا
ویو کوک
صبح از خواب بیدار شدم یه صبحونه خوردم رفتم آرایشگاه چند ساعت طول کشید خسته شدم اوف بعد رفتم یه گل خریدم رفتم دنبال اون دختره بعد رسیدم دیدم اومدن لونا زشت شده بود اما ات مثل ملکه ها شده بود خیلی زیبا بود دوست داشتم دست گل رو بدم به ات اما حیف بعد رسیدم تالار ات زود تر رفت منم از ماشین پیداه شدم دست لونا رو گرفتم وارده تالار شدیدم همه دست میزدن واقعا مزخرف شده نشستیم روی صندلی ها اهنگ ملایمی پخش شد همه داشتن میرقصیدن
بعد دیدم ات داره با یکی میرقصه خیلی عصبی شدم حیف بابام داشت نگام میکرد نتونستم کاری کنم بعد شروع شد عاقد به حرف زدن (عاقد•)
•: ایا خانومه کیم لونا حاضرید با اقای جئون جونگکوک ازدواج کنید
بعد لونا داد زد گفت
=: بلههههه (😒😕)
•: اقای جئون جونگکوک حاضرید با خانوم کیم لونا ازدواج کنید
خواستم بگم نه اما طلاقش میدم بعد
-: بله (سرد)
•: شما زن و شوهر هستید مبارک باشه
بعد همه دست و جیغ زدن اهنگ بخش شد همه داشتن میرقصیدن بعد من و لونا داشتیم میرقصیدیم که یه چیزی گفت
=: الان شوهرمی کوکم
-: خفه گفتم اجباری پس ساکت شو
بعد لونا لال شد عروسی داشت تموم میشود همه اومدن تبریک بکن ات رو دیدم دلم میخواست بگیرمش یه بوس محکم از لباش بگیرم (اووو😂🤭)
ادامه دارد.......
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اینم با بانو های پیجم😉🙃🤍
- ۵۲۶
- ۱۵ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط