𝕾𝖍𝖆𝖉𝖔𝖜𝖘 𝖔𝖋 𝖑𝖔𝖛𝖊
𝕾𝖍𝖆𝖉𝖔𝖜𝖘 𝖔𝖋 𝖑𝖔𝖛𝖊
سایه های عشق
.📜
.🖇️
.📜
پارت ۱۸:
جونگکوک با بدن زخمی اما پیروز به خانهای که جیمین یونا را برده بود، رفت. یونا وقتی او را دید، دوید سمتش و در آغوشش گرفت و گریه کرد: فکر کردم دیگه نمیبینمت.
جونگکوک با دست زخمیاش موهایش را نوازش کرد و گفت: گفتم برمیگردم. حالا همه چی تموم شد. مینجون مرده، باندش نابود شده. فقط تو و من و آرامش.
یونا اشکهایش را پاک کرد و با لبخندی گفت: دیگه هیچوقت نمیذارم بری، جونگکوک. قول بده که با هم میمونیم.
جونگکوک پیشانیاش را بوسید و گفت: قول میدم. تا آخر عمر.
تهیونگ و جیمین هم به آنها پیوستند. تهیونگ با لبخندی گفت: حالا که همه چی تموم شده، بیایید یه جشن بگیریم. به خاطر زندگی جدید.
همه خندیدند و در آغوش یکدیگر، آرامش را پس از ماهها جنگ، حس کردند.
---
سایه های عشق
.📜
.🖇️
.📜
پارت ۱۸:
جونگکوک با بدن زخمی اما پیروز به خانهای که جیمین یونا را برده بود، رفت. یونا وقتی او را دید، دوید سمتش و در آغوشش گرفت و گریه کرد: فکر کردم دیگه نمیبینمت.
جونگکوک با دست زخمیاش موهایش را نوازش کرد و گفت: گفتم برمیگردم. حالا همه چی تموم شد. مینجون مرده، باندش نابود شده. فقط تو و من و آرامش.
یونا اشکهایش را پاک کرد و با لبخندی گفت: دیگه هیچوقت نمیذارم بری، جونگکوک. قول بده که با هم میمونیم.
جونگکوک پیشانیاش را بوسید و گفت: قول میدم. تا آخر عمر.
تهیونگ و جیمین هم به آنها پیوستند. تهیونگ با لبخندی گفت: حالا که همه چی تموم شده، بیایید یه جشن بگیریم. به خاطر زندگی جدید.
همه خندیدند و در آغوش یکدیگر، آرامش را پس از ماهها جنگ، حس کردند.
---
- ۶۲
- ۱۵ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط