{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝕾𝖍𝖆𝖉𝖔𝖜𝖘 𝖔𝖋 𝖑𝖔𝖛𝖊

𝕾𝖍𝖆𝖉𝖔𝖜𝖘 𝖔𝖋 𝖑𝖔𝖛𝖊
سایه های عشق
.📜
.🖇️
.📜

پارت۲۱:
چهار ماه بعد، جونهو بزرگتر شده بود و خانه پر از خندهی او بود. اما یک روز، جیمین با چهرهای جدی به خانه آمد و با جونگکوک توی ایوان تنها حرف زد.

جیمین گفت: جونگکوک، یه خبر بد دارم. یکی از مردای سابق مینجون، اسمش دوهون هست، فرار کرده از زندان. میگه میخواد انتقام رئیسش رو بگیره. میدونه کجایی و با کی زندگی میکنی.

جونگکوک لیوان قهوه را زمین گذاشت و گفت: چند بار باید بجنگیم؟ کی تموم میشه؟

جیمین دستش را روی شانهاش گذاشت: تا وقتی که تو زندهای، دشمن هست. ولی اینبار خودم میرم سراغش. تو بمان پیش یونا و بچه.

جونگکوک با نگرانی گفت: نه، جیمین. این بار خودم میرم. تو بمان و از خانوادم محافظت کن.

جیمین مخالفت کرد، اما جونگکوک مصمم بود. همان شب، جونگکوک با یونا حرف زد و گفت: باید برم تا این قضیه رو یکبار برای همیشه تموم کنم.

یونا با چشمانی پر از اشک گفت: جونگکوک... تازه بچهمون به دنیا اومده. نمیخوام تنها بشم.

جونگکوک او را بغل کرد و گفت: چند روز بیشتر نیست. قول میدم برگردم. به خاطر تو و جونهو.

و جونگکوک با چند مردش راهی شد.
دیدگاه ها (۱)

𝕾𝖍𝖆𝖉𝖔𝖜𝖘 𝖔𝖋 𝖑𝖔𝖛𝖊سایه های عشق.📜.🖇️.📜پارت۲۲:جونگکوک به بندر رفت...

𝕾𝖍𝖆𝖉𝖔𝖜𝖘 𝖔𝖋 𝖑𝖔𝖛𝖊سایه های عشق.📜.🖇️.📜پارت ۲۶ :(قبلی ۲۵بود)پنج ر...

𝕾𝖍𝖆𝖉𝖔𝖜𝖘 𝖔𝖋 𝖑𝖔𝖛𝖊سایه های عشق.📜.🖇️.📜پارت۲۳:یک هفته بعد، جونگکو...

𝕾𝖍𝖆𝖉𝖔𝖜𝖘 𝖔𝖋 𝖑𝖔𝖛𝖊سایه های عشق.📜.🖇️.📜پارت۲۴:یک هفته بعد، جونگکو...

نـفـرتــ𝑯𝒂𝒕𝒆𝑷𝒂𝒓𝒕:⁸لب لوچشو آویزون کردیونا: بد شد پیشنهاد جون...

وقتی برای حسودی کردنش از یکی دیگه تعریف میکنی

سناریووقتی رفته بودید خونه مامانو باباش اما تو پر*یود بودی م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط