{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part91

تهیونگ: کیم ا/ت
برگشت یه نگاهی بهم کرد
نادیدم گرفت عذرخواهی کرد و رفت
تهیونگ: ببخشید اقای پارک من باید برم بعد یه قرار دیگه میزارم رفتم دنباله ا/ت
تهیونگ: صبر کن
دستشو گرفتم
تهیونگ: ا/ت اینجا چیکار میکنی
ا/ت: دست به من نزن خیانت کار
تهیونگ: چی داری میگی؟
ا/ت: برووو نمیخواممم ببینمتتت
تهیونگ: ا/ت اروم باش
دست ا/ت رو گرفتم از اون بار رفتیم بیرون
تهیونگ: تو اینجا چیکار میکنی بگو
ا/ت: به تو چه
تهیونگ: این چه لباسیه پوشیدی همه بدنت پیداست
کتمو گذاشتم رو شونه های ا/ت بیا برگردیم خونه
ا/ت: من نمیام
تهیونگ: سرت خورده به سنگ ا/ت چیشده امروز یه نفر دیگه شدی؟
دستشو گرفتم و بردم گذاشتمش تو ماشین
تهیونگ: برمیگردیم خونه
ا/ت: کتتو بگیر دوست دارم اینجوری لباس بپوشم
تهیونگ: غلط میکنی
ا/ت: اصلا به تو چه اجازه من دست توعه؟
تهیونگ: ا/ت منو عصبانی نکن امشب
ا/ت: عصبانی شو ببینم چی میخوای بگی
تهیونگ: بسه چیزی نگوو رفتیم خونه میدونم باهات چیکار کنم
ا/ت: مثلا چیکار میخوای کنی؟
گوشیمو از کیفمم بیرون اوردم
ا/ت: یه لحظه خفه شو
....
ا/ت: آره امشب خیلی خوشگذشت ممنون که بهم گردنبند رو دادی خیلی دوسش دارم عاشقشم اهمم اره خیلی خوشگله اها کاری داری باشه عزیزم من قطع میکنم فردا بهت زنگ میزنم همو ببینیم قربونت بشم خدافظ
تهیونگ: کی بود؟
ا/ت: به تو چه
تهیونگ:نگو به تو چه منو دیوونه نکن
گوشیمو از دستم گرفتم
تهیونگ: جانوز و یه قلب کنارش؟
ا/ت: چیه حسودی میکنی
تهیونگ: ا/ت
ا/ت: چرا حرکت نمیکنی
ماشین خاموش کرد
دستمو گرفت از ماشین پیاده شدیم
ا/ت: چیه
تهیونگ: اون بهت گردنبند داده؟
ا/ت: اره مشکلش چیه؟
تهیونگ: نمیدونی؟
ا/ت: نه
تهیونگ:اگر پسری دختری رو دوست داشته باشه بهش گردنبند میده
ا/ت: آره میدونم
تهیونگ:اگر دختر هم قبول کنه یعنی دوسش داره
ا/ت: این هم میدونم مثل خودت و
کیونگ می
تهیونگ: چی؟ چرا چرت و پرت میگی؟
ا/ت: من همه چیز رو میدم گردنبندت رو تو گردن کیونگ می دیدم
تهیونگ: چی؟ چه گردنبندی؟
ا/ت: دیروز تو اتاقت یه گردنبند دیدم از خوشحالی شب خوابم نبرد چون فکر میکردم برای منه نه اینکه برای کیونگ می
تهیونگ: خب برای تو خریدم کی گفته
کیونگ می
ا/ت: تهیونگ منو اذیت نکن تو که گفتی خیلی دوسم داری ولی این دختر یک ماه نمیکنه اینجاست براش گردنبند خریدی با اینکه یک بار هم تاحالا برای من نخریدی
تهیونگ: ا/ت من من اصلا نمیفهمم چی میگی
ا/ت: فکر میکنم دیگه باید همه چیز رو تمومش کنیم
تهیونگ: برای چی؟چرا دیوونه شدی؟
ا/ت: نهه خسته شدم
تهیونگ: از من خسته شدی
ا/ت: نه خسته شدم چون تو خانوادم فهمیدم
که همه با قرار گذاشتن ما ناراحت هستند حتما یه چیزی میدونند که میگن باید با کیونگ می باشی
دستشو گرفتم
تهیونگ: ا/ت...
دیدگاه ها (۷)

True Love②⑨شب تهیونگ: ببخشید مزاحم شدم م.ب:این چه حرفیه خوش ...

سناریو سانزو پارت ۲

سناریو کازتورا پارت اخر

سناریو میتسویا پارت اخر

سناریو ران پارت یک

Forbidden love③ا/ت: یعنی چی بدن خودمه و هر لباسی دلم بخواد م...

سناریو مایکی پارت اخر

سناریو سو پارت اخر

سناریو مایکی پارت اخر

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط