پارت ۱۰ رسیدن به تو مانند دست زدن به کف اقیانوس بود

دم در وان پایرکشن رو دیدیم ازشون امضاع گرفتیم و رفتیم
امروز قرار بودبرم مشاوره بعد ازدیدن زین دوباره شدم مثل حال یک ماه پیشم نارحت بودم چون زین یه ستارست که من حتی اگه برم فضا هم بازم دستم بهش نمیرسه مثل یه اقیانوس بود که من نمی تونستمدست بزنم به کفش
رفتم مشاوره
روانشناس:خوب امروز به نظر ناراحتی
من:دوباره مثل اون روزاشدم دپرس ناراحت افسره یا هر کلمه ای که اسم ناراختی رو داشته باشه
روانشناسم:خوب تو درباهره ی زین چی فکر مکنی
من:اون یه پسره همسن منه که شاد خوشگله و خوش اخلاق خوش تیپه قویه و در عین حال احساساتی
روانشناس: خوب تو دلت می خواد بهش برسی
من:اره ولی اون منو دوست نداره
روانشناس:خوب چون تو باید همیشه بخند چون تو دختر هستی که می تونی راحت تغییر کنی بعد ذز مرگ مادر و پدرت تو افسردگی گرفتی یادته اون موقع تقی به توقی می خورد گریه میکردی ولی مال زین فرق میکرد تو فقط عاشقش شده بودی الانم هستی پس تو هرچی بیشتر بخندی قوی تری و هرچی کمتر گریه کنی کمتر تنهایی
من:باشه
روانشناس:افرین
یک ماه بعد
روز کنسرت بود توی اتاقم روی تختم نشسته بودم و اهنگ گوش میکردم و نقاشی صورت زین رو می کشیدم و می خواستم نقاشی رو ببرم واسه یکی از دایرکشنر هایی که میشناختمش اسمش سوفسا بود تون وعضیت مالی جالبی نداشت واسه همین من همیشه واسش یه چیزی در باره ی وان دایرکشن میبردم
ساعت ۶ شد مثل همیشه یه لباس اسپرت پوشیدم(یه بلوز سفید که روش قلی بود و یه شلوار جین )
خوش شانسی به این میگن چون ما ردیف اول بودیم
رفتیم توی سالن زین داشن با یه دایرکشنر عکس میگرفت و کریستال بهم گفت:فک کنم داره ازت عکس میگیره
من:کیریستال خدایی نمی بینی داره با یکی از فن ها عکس میگیره باید ببرمت چشم پزشکی
داشتیم از سالن میو مدیم بیرون که وان دایرکشن رو توی راه رو دیدیم داشتیم حرف میزدیم که یه دفعه یه صدایی شنیدم
من:هیس ...هیس...هیچی نگید
صدای گربه کوچولویی از زیر ماشین یه ادم میو مد گربه خیلی کوچولو بود و سفید من گربه رو در اوردم و بغلش کردم
من:چه خبر خوشگله اسمش چیه ......بلا این برا من
بلا:اگه صاحب داشته باشه چی
من:اگه صاحب داشته باشه احتمالا قلاده داره ولی این قلاده نداره
لویی:چه بامزست
من:اره...خوب از دیدنتون خوشحال شدیم وان دایرکشن ...خدا حافظ ..دخترا من میرم این خوشگله رو ببرم دامپزشکی تا وسایل براش بخرم.
دیدگاه ها (۱)

🌙☀️~ همیشه بهمون گفتن خورشید و ماه هیچ‌وقت به هم نمی‌رسن…ولی...

پارت: 19 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*هیچی نگفت. فقط نگاهم می‌کر...

عزیزدلم اگر همچنان ناراحت یه سری ارتباطات تموم شده هستی خواس...

آرزو می کنم اون اتفاقی که میتونه اشک شوق رو رو گونه هات بیار...

دوش گرفتن همیشه حال آدمو خوب می‌کنه، بچه ها بعضی وقتا انگار ...

شیادی که حتی حرف هایش را هم مجانی نمیزد!

⁨ صبح قشنگت بخیر باشه 🌤️🤍گاهی قشنگ‌ترین دعا برای یک آدم اینه...

*نمیخاستم پارت بزارم ولی طی اتفاقاتی مجبور شدم بزارماون عکس،...

پارت: 24 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**آسمونِ بیرون از پنجره‌های...

اسلاید اول:💜: تهیونگ، من خیلی منتظر چهارشنبه‌ام! فکر اینکه ق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط