{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آیا آن زمان که به خیال خود اجابتم کردی شکر گذاریت را نکرد

آیا آن زمان که به خیال خود اجابتم کردی شکر گذاریت را نکردم؟ امروز آنقدر درمانده و دلگیرم که نمی دانم چگونه آرام و قرار یابم. حس می کنم تو هم مرا تنها گذاشتی و این یعنی آخر همه چیز. خودت می دانی چه می گویم تو بگو من چگونه بار گناه نکرده را بدوش کشم . چگونه زخم زبان آدمها را تحمل کنم . ای تنها شاهد من . جز تو چه کسی حرف مرا باور خواهد کرد خسته ام . تو بگو من چگونه نگاه های پر ملامت را تحمل کنم در حالی که خود می دانی من گناهکار نیستم . پس کجاست آن همه مهربانی . کجاست آن همه بخشندگی ؟ خدایا تو هستی و من اینگونه زیر شمشیر زبان و نگاهشان زخم خورده و رنجور می شوم؟ این بود آن عظمت و بزرگی . یعنی تو به اندازه مادران هم عطوفت نداری که در سخت ترین لحظات زندگی ام وقتی گریه امانم نمی دهد بی شرط و شروط به آغوشم گیری ؟ مگر نگفته بودی هر وقت حاجتی داشتم در خانه تو را دقل باب کنم ؟ حالا چرا اینگونه مرا از خود از در خانه ات راندی؟ مگر جز تو امید دیگری هم داشتم؟ مگر جز تو همزبان دیگری هم بود ؟ ای تو امید اولین و آخرینم اگر چه مرا از خود راندی . اگر چه بی جوابم گذاشتی اما من باز هم رو به سوی تو می آورم من باز هم دست به سوی تو می گشایم و تو را می خوانم جوابم را بگو که می دهی؟ یا ستار العیوب مرا با این مردمان دون صفت تنها مگذار .
دیدگاه ها (۳)

انقدر مینوازم....تا این بار دنیا بساز من برقصد.....

سه ﺗﺎﺭﻡ .......ﺭﺍﺳﺖ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ ، ﮐﻤﯽ ﻧﺎﮐﻮﮎ ﻭ ﺑﺪ ﺣﺎﻟﻢﻣﺨﺎﻟﻒ ﻣﯿﺰﻧﻢ ...

سرگردانمگم شده ام در خودم درثانیه های عمرمتمام حس شش گانه ی ...

داداشــــــــــی خودم؟؟آجے گلم؟؟شب های قــــــــــدره...قربو...

«دیگر از مرگ نمی‌هراسم؛ خانه اصلی آنجاست»بابا...🖤🥀این روزها ...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۳

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

هنوز هم وقتی صدای همآن موسیقیِ خاص در خانه می‌پیچد، انگار زم...

تو که در باغِ جتسیمانی، عرق چون قطراتِ خون از پیشانی‌ات چکید...

«بعضی شعرها را که می‌خوانی، انگار کسی از پشتِ پرده‌های غبارآ...

ببین الان عادت شده نبودت. ولی من یادت میوفتم، ساعت از ⁰⁰ : ⁰...

ای عزیزترین غم من، @agustin نشاید وقتی دیگر باران نمی‌بارد و...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑤_بخش دوم _چشمهایم را می‌بندم و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط