{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آیت الله آقا نجفی قوچانی:

آیت الله آقا نجفی قوچانی:

در صحن امام حسین ع نشستم.
دیدم ساعت صحن شروع کرد به زدن.

در عالم مکاشفه خواستم بفهمم چه می گوید.
شنیدم 10 مرتبه با صدای ظریف و لطیفی می گوید:
هَلْ مِنْ ناصِر یَنْصُرُونی؛
آیا کسی هست مرا یاری کند؟

با خودم گفتم ببینم چه کسی به این درخواست جواب می دهد.
ناگهان دیدم ساعت حرم حضرت عباس ع شروع کرد به زنگ زدن.
گوش دادم؛ شنیدم 10 مرتبه گفت: لبیک... لبیک...

”برگرفته از کتاب سیاحت شرق”
امام حسین ع بیشتر از اینکه تشنه آب باشد تشنه لبیک بود..

صلوات
دیدگاه ها (۹)

* درزندگیت موفق نیستی؟ بگو:و ما توفیقی إلا بالله علیه توکلت ...

★ داستان قشنگ ★مردی باپدرش در سفر بودکه پدرش از دنیا رفت. از...

سه گام با امام علی (علیه السلام)گام اول: دنیا دو روز است.......

روایت شده است که وقتی شیطان تهدید نمود که از جلو، پشت سر، سم...

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش اول)

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش اول)

قصه پانزدهم: امام حسین (ع) زمینه ها (قسمت پایانی)

قصه هفدهم: مسلم بن عقیل (بخش دوم)

خسف | قصه بیست و پنجم: امام سجاد (ع) (بخش پایانی)

بسیار مهم.اولین لبیک به مردی که قیام نکرد.نماز مغرب و عشا را...

قصه بیستم: تنوع یاران امام حسین (ع) (بخش پایانی)

قصه هجدهم: حر بن یزید ریاحی

ࡃܢܚ݅ࡐ߳ ܥ‌‌ܝ‌ܥ‌‌ࡅ߭ߊ‌ܭ p2 زمان ساعت با دقت طرح ام میکشدم رنگ م...

🕷️ ᴘᴀʀᴛ 4 | راز مرد عنکبوتیاز اون شب چند روز گذشته بود.نیویو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط