{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نیمه ی من

part25

ویو ات . دیدم بلند نمیشن منم گفتم میرم غذا میخورم ولی بازم به چپشون نبود بلند شدم لباس پوشیدم و خودم رفتم‌اونجا رو بگردم جای باحالی بود نزدیک کوهستان با هوای خوب عالی بود ایکاش میشد تا ابد به دور از آدما اینجا زندگی کنم چون نزدیکای ظهر بود هیچ کس نبود من وارد یه کوچه شدم وایب خوبی نداشت ولی برای پیدا کردن غذا فروشی مجبور بودم
آنقدر گشتم و یا رو پیدا کردم نشستم و غذام رو خوردم حساب کردم و از اونجا که اومدم بیرون یکی جلو دهنمو گرفت و ۲ نفر دست و پاهام دستمال جلو صورتم بود داشتم خفه میشدم دیگه نمیتونستم و ....
سیاهییییییییییی....

.
.
.
بعد از چند ساعت چشم باز کردم دیدم توی یه خونه متروکم دست و پام رو با سه لایه چیز بستن لایه اول چسب لایه دوم از این پلاستیکی ها اسمشو نمیدونم لایه سوم زنجیر داد زدم که یکی اومد
#. درود ای مادمازل
ات . د درد پدرسگ بازم کن
# . درد ، پدرسگ ؟ این حجم از بی احترامی رو نمیتونم تحمل کنم بانو
ات . اووو نه بابا چه با ادب
# . نظر لطف شماست
ات . خو حالا پرو نشو بازم کن و بگو چرا این کارارو میکنی
# . مادمازل افتخار میدید همسر من بشید ؟
ات . د آخه کص****خل کی اینجوری خواستگاری میکنه
۱ . دست و پام بستی
۲ . من رو به طور وحشیانه دزدیدی
۳ . من اصلا نمیشناسمت مردک
بعد اومدی جلوم زانو زدی با من ازدواج میکنی مادمازل
# . ۵ سال شب و روز برام نزاشتی ۵ سال خواب ت غذام رو گرفتی ۵ سال دارم درموردت تحقیق میکنم ۵ سال زیر نظر دارمت ۵ سال عمرم رو پات ریختم الان من و نمیشناسییی
ات . نه نمیشناسم میشناختمم قبول نمیکردم آخه حرومزاده تو کدوم جنده ای باشی که من و زیر نظر بگیری آخه زنتم مامانتم خواهرتم بچتم چی تو میشم من بازم کن میخوام برم
# . اینجوری نمیشه بچه ها بیاید ببریدش
.
.
.
ویو جنگکوک .
ساعت ۵ بود بیدار شدیم هممون دیدیم ات نیست گوشیشم خاموش تقسیم شدیم دنبالش بگردیم اینجا یه روستا مانند بود پس کوچیکم بود راحت میشد پیداش کرد ۱ ساعت بود دنبالش بودیم پیدا نمی‌کردیم دهنمون مثل دیوار خونه شده بود صاف صاف داشتم برمیگشتم پیش بچه ها جینهو رو دیدم اونم ات رو ندیده بود داشتیم با هم برمیگشتیم که صدای داد و بیداد اومد رفتیم سمت صدا بی هوا وارد شدیم اون ات بود و اون یه مرد داشت با ات چیکار می‌کرد چرا دست و پاش بستس چرا داشت جیغ میزد اصلا اینجا چیکار میکنه هیچی نفهمیدم فقط به جینهو نگا کردم اونم به من نگه کرد دوتایی بدون هیچ حرفی حمله کردیم بعد از یه کتک کاری حسابی ات رو برداشتیم آوردیم خونه گلیلیلیلی
خب توی خونه بودیم که یهو کل شیشه ها اومد پایین هممون شاشیدع بودیم تو خودمون ولی خب به رو خودمون میووردیم ۶ یا ۷ تا مرد ریختن داخل خونه همشونم اسلحه داشتم ( ریدم تو بختم که یه روز مثل آدم نمی‌تونید سفر کنید )
.
.
.
ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

پارت ۳ وقتی بهت سیلی میزنه اون جونگوک بود خیلی شکسته بود چشم...

سلام قشنگام میخوام یه چند پارتی رو همزمان با فیکم بنویسموقتی...

عشق یهویی p5

وقتی تولدت بودو..

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۰ات دست نامی و گرفت نشوند رو تخت ات: نامی من واقعا دوست...

امروز برای اولین بار رفتم دندون پزشکی دست و پام داشت میلرزید...

#تپش.قلب.من Part 3هانا:رزی لطفا یه کاری بکن من بدون تو نمیتو...

پارت دوازدهم من رفتم کنار ات دراز کشیده و به صورت زیبا اون ن...

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴 𝘱𝘢𝘳𝘵:73جایی رو هم نداشت که بره.کجا...

From hate to lovePart::4زنگ آخر خورد بچه ها داشتن میرفتن همه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط