{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۳ وقتی بهت سیلی میزنه

پارت ۳ وقتی بهت سیلی میزنه
اون جونگوک بود
خیلی شکسته بود
چشم هاش از اشک پر بود
جونگوک : آت بهت التماس میکنم برگرد خونه اون خونه بدون تو با جهنم هیچ فرقی نمیکنه( گریه)
آت نیشخند زد
آت : اون موقع که طرف اون زنیکه رو گرفتی باید فکر اینجاش رو هم میکرد
جونگوک خشکش زده بود اون فرشته ی معصومی که داشت نبود
آت: فردا ساعت ۷ دادگاه بای جئون (پوزخند)
و در رو بست
فلش بک به فردا
ساعت ۶ صبح
ویو آت
از خواب بیدار شدم دیدم ساعت ۶
بلند شدم و یه دوش گرفتم
یه آرایش غلیظی کردم ( ادمین بشدت گشادی دارید😩)
یه لباس پو شیدم ( عکس لباس کوک و آت رو میزارم )
و به سمت دادگاه حرکت کردم
۲لایک
دیدگاه ها (۰)

جیمین منو ات از دفتر مدیر اومدیم بیرون و ات گفت + پس فردا م...

رمان : تا وقتی که عاشقت شدم

دختر تنها{3}

#تپش.قلب.من Part 3هانا:رزی لطفا یه کاری بکن من بدون تو نمیتو...

### 🖤 پشت نیمکت آخرپارت ۶: مردی که جونگوک رو می‌شناختسکوت سن...

*ویو ات *شب شده بود ساعت نزدیکای ۹ بود پس تصمیم گرفتم برم بی...

تک پارتی به مناسبت تولد جیمین

وقتی تولدت بودو..

پارت ۲ الکس : همینی که گفتم یوری : باااشهههالکس : قشنگم بیا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط