یازده
... چند روز بعد...
برای یکی از برنامههای گروهی ضبط داشتین
اونجا کلی بچه بود یکیشون رو گرفتی بغلت
+ وووویییی خوداااااااا
بچه روت بالا آورد قیافت رفت تو هم
+ ایششش 🤢🤢🤢🤢
بچه رو تحویل دادی به اعضا نگاه کردی که داشتن گسسته میشدند
+ نخندین
اعضا:🤣🤣🤣🤣🤣
رفتی لباست رو عوض کردی
+ اخیش تمیز شدم
پیش اعضا نشستی
بومگیو: یونا با بچه بازی کنی اخرش میشه این
+ مگه من بچم؟
بومگیو: آره
سوبین: بومگیو تو خودتم بچه ای محض اطلاع
یونجون: درضمن یونا رو اذیت نکن یونا تو هم اونو اذیت نکن
بومگیو و یونا: چشم 🫡
یونجون: آفرین ☺️
کای: تهیون چرا ساکتی؟
تهیون: ها؟ نه هیچی
یونجون: مطمئنی ؟
تهیون: آره فقط یکم خستم همین
+ فایتینگ اوپا فایتینگ 👍🏻
تهیون لبخند زد و سرش رو گذاشت رو شونه یونا
دستاشم دور کمر یونا گذاشت
تهیون زیر لب: خرگوش گربه برا منه
یونجون: نه برا منه
بومگیو: هیونگ تو سوبین رو داری
یونجون: خجالت بکش بچه
سوبین لپاش سرخ شد
کای: بالاخره اونی که تو لایو به سوبین گفت نامزد ما نبودیم
سوبین: زشته کای
یونجون: یجوری میگی انگار تاحالا با بومگیو مومنت نداشتی
تهیون به گوش یونا: تو تاحالا عاشق شدی؟
+ اوهوم
تهیون چشماش بزرگ شد
تهیون: کی؟ چجوری؟من میشناسمش؟
+ عشق قدیمی بود
(تهیون : - )
- کی بود بگووووو
+ هان
- جان؟همون که هم پسر عموت بود هم پسر خالت چیز یعنی دختر عمو دختر خاله همون که باهاش تو تیم تکواندو بودی همون که باهاش آلبوم داشتی؟
+ دقیقا
- یونا تو ل...ز هستی؟
+ بودم فعل ماضی هست
- هوم درسته حالا یه سوال
+ هوم
- میدونست عاشقشی؟
+ آره گفتم عشقش دو طرفه بوده
- چه خوب 😃 یه سوال دیگه
+ هوم
- اون دختر بود اما در ظاهر پسر؟
+ دقیقا
- چرا؟
+ مامانش پسر دوست داشته اما وقتی این به دنیا اومده دختر بوده مامانشم ولشون کرد اینم وقتی ۱۳ سالش شد اونجوری شد
- آها بعد تو چرا تامبویی؟
ادامه دارد...
برای یکی از برنامههای گروهی ضبط داشتین
اونجا کلی بچه بود یکیشون رو گرفتی بغلت
+ وووویییی خوداااااااا
بچه روت بالا آورد قیافت رفت تو هم
+ ایششش 🤢🤢🤢🤢
بچه رو تحویل دادی به اعضا نگاه کردی که داشتن گسسته میشدند
+ نخندین
اعضا:🤣🤣🤣🤣🤣
رفتی لباست رو عوض کردی
+ اخیش تمیز شدم
پیش اعضا نشستی
بومگیو: یونا با بچه بازی کنی اخرش میشه این
+ مگه من بچم؟
بومگیو: آره
سوبین: بومگیو تو خودتم بچه ای محض اطلاع
یونجون: درضمن یونا رو اذیت نکن یونا تو هم اونو اذیت نکن
بومگیو و یونا: چشم 🫡
یونجون: آفرین ☺️
کای: تهیون چرا ساکتی؟
تهیون: ها؟ نه هیچی
یونجون: مطمئنی ؟
تهیون: آره فقط یکم خستم همین
+ فایتینگ اوپا فایتینگ 👍🏻
تهیون لبخند زد و سرش رو گذاشت رو شونه یونا
دستاشم دور کمر یونا گذاشت
تهیون زیر لب: خرگوش گربه برا منه
یونجون: نه برا منه
بومگیو: هیونگ تو سوبین رو داری
یونجون: خجالت بکش بچه
سوبین لپاش سرخ شد
کای: بالاخره اونی که تو لایو به سوبین گفت نامزد ما نبودیم
سوبین: زشته کای
یونجون: یجوری میگی انگار تاحالا با بومگیو مومنت نداشتی
تهیون به گوش یونا: تو تاحالا عاشق شدی؟
+ اوهوم
تهیون چشماش بزرگ شد
تهیون: کی؟ چجوری؟من میشناسمش؟
+ عشق قدیمی بود
(تهیون : - )
- کی بود بگووووو
+ هان
- جان؟همون که هم پسر عموت بود هم پسر خالت چیز یعنی دختر عمو دختر خاله همون که باهاش تو تیم تکواندو بودی همون که باهاش آلبوم داشتی؟
+ دقیقا
- یونا تو ل...ز هستی؟
+ بودم فعل ماضی هست
- هوم درسته حالا یه سوال
+ هوم
- میدونست عاشقشی؟
+ آره گفتم عشقش دو طرفه بوده
- چه خوب 😃 یه سوال دیگه
+ هوم
- اون دختر بود اما در ظاهر پسر؟
+ دقیقا
- چرا؟
+ مامانش پسر دوست داشته اما وقتی این به دنیا اومده دختر بوده مامانشم ولشون کرد اینم وقتی ۱۳ سالش شد اونجوری شد
- آها بعد تو چرا تامبویی؟
ادامه دارد...
- ۵۴۲
- ۰۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط