{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P60

بعد از چند دقیقه رسیدم به یه ساختمون تازه ساخت توی انتهای شهر یکم مشکوک شدم یعنی این فکر خوبی بود که توی یه ساختمون با یه مردی که نمیشناسم تنها باشم ؟ شاید بهتر بود جایی قرار میذاشت که جمعیت زیادی باشه..یکم نگران شدم اما مجبور بودم ریسک کنم از ماشین پیاده شدم و به صورت ناگهانی در ساختمون باز شد انگار که کسی از قبل منتظرم بوده و داشته من میدیده داخل رفتم و صدای پیامک گوشیم شنیدم
"بیا طبقه دوم"
اسانسور زدم به طبقه دوم رفتم در ساختمون باز بود و داخلش یه فضای خالی و البته ساکت بود که زیاد هم تمیز نبود اروم قدم برداشتم به اطراف نگاه کردم کسی نبود پس روی مبل نشستم منتظر موندم
+سلام؟
یکم بعد مردی با ماسک وارد شد که دستکش هاش در میاورد میومد سمتم.. روی مبل نشست
_اوه ببخشید خیلی منتظر موندی حتما
+اوهوم..*نگاه به دستکش ها
_من تو کار ماهی ام ماهی هارو میکشم و میفروشم
+اها.. جالبه
مشکوک شده بودم به روی خودم نیاوردم که دستکش هاش خونی بودن
+خیلی خب زیاد طفره نرو برو سر اصل مطلب چی درمورد خانواده ام میدونی؟
_هومم.. پس پدربزرگت هنوزم بهت نگفته، کیم هارین دختر عزیز رییس کیم بود ، و البته مرگ غم انگیزی هم داشت
+چه بلایی سر مادرم اومدد؟
_میدونی رییس کیم اون پدربزرگ مهربونی که تو فکر میکنی نیست اون ..مرد بی رحمی بود کوچیکترین اشتباهی بی جواب نمی موند و فکر میکنی با وجود همچین مردی خیانت توی سازمان جزاش چی میتونه باشه ؟
+حتما مرگ
_نه.. مرگ برای کسایی بود که زندگی براشون مهم بود نه کسی که مهم نبود وقتی فردی خیانت میکرد به سازمان یعنی زندگیش اونقدری براش اهمیت نداشته که این ریسک کرده...موهیول فردی بود که به سازمان خیانت کرد بخاطر چوی ها اما رییس کیم اون رو نکشت تنها عضو باقی مونده خانوادش یعنی برادرش رو کشت وقتی موهیول جنازه برادرش رو پیدا کرده بود لب های کبودش رو به هم دوخته بودن

مرد ماسک به چهره داشت اما باز هم میشد متوجه چشمای گشاد شده ش شد که داره به یه نقطه نگاه میکنه جوری که انگار با گفتنش عذاب میبینه
+خب این چه ربطی به مادرم داره؟
_موهیول برای انتقام برگشت.. اون همه چیزش از دست داده بود پس همه چیز کیم رو ازش گرفت و دخترش رو با یه داروی مسموم کشت
+چی؟؟..
تعجب کردم پس مادرم برای انتقام مرده بود؟ اشک توی چشمام جمع شد
+پدرم چی؟
_هوم خب اون خیلی تو دست پا بود نقشه های سری موهیول فهمیده بود و تقریبا داشت انتقام می‌گرفت..ادم سیریشی بود پس اونم کشته شد
_هی دختر تو داری از حال میری بهتر مواظب باشی چون تازه اولش
لحنش شاد و در عین حال ترسناک بود هنوز نمیدونستم چه خبر .. اما رد اشکم پاک کردم

چان ویو:

+دختری که ازش حرف میزنید کیم هه این و عضو خانواده کیم ، پس بهتره این شایعات و حرف ها رو تمومش کنید چون چه هه این رو یه قاتل ببینید چه هر چیز دیگه همه ما پشت اون هستیم و کوچیک ترین بی احترامی از سمت رسانه ها رو بی جواب نمیذاریم

به خبرنگارا بی توجهی کردم وارد ماشین شدم
حرف هایی که باید میزدم زدم و حالا خبر هارو تکذیب کردم و رسانه هارو تونستیم قانع کنیم که اون قاتل سایکو هه این نیست
بالاخره کار های که بابابزرگ ازم خواسته بود انجام دادم راننده حرکت کرد که دیدم گوشیم داره زنگ میخوره
+الو ای ان
_ هه این و یوری هردو نیومدن و الان غروب
نگران شدم
+یعنی فکر می‌کنی ممکن اتفاقی براشون افتاده باشه؟
_اره من به چند نفر میسپرم ببینن اونا کجان
+باشه منم الان برمیگردم عمارت

ویو یوری:

وارد یکی از اتاقا شدم هنوز مشکوک بودم و یچیزی این وسط درست نبود.. چجوری انقدر راحت من هک کرده اونم وقتی یه همچین سیستم امنیتی داریم.. فکر میکنم اسون تر میشد اگر پای یه جاسوس در میون میبود دوم اینکه این مرد اصلا چرا باید درمورد خانوادم به من بگه چه منفعتی براش داره؟ به دیوار نگاه کردم یه پرده بزرگ همه جا گرفته بود بیخیال شدم داشتم میرفتم بیرون که با چیزی که دیدم میخکوب شدم علامت ضربدر اسم جینکس ، جینکس ؟ اون از کجا میدونسته من جینکسم چجوری؟...پرده رو کشیدم و چیزی که میدیدم باور نمی‌کردم کلی عکس از عمارت من و هه این بود روی دیوار.. و علامت های جینکس وحشت کردم یکم عقب رفتم
+پس وقتی داشت درمورد موهیول میگفت.. موهیول عضو سابق سازمان بود این یعنی اون تنها کسی بود که اطلاعات مخفی سازمان داشت و به رییس کیم هم نزدیک بود پس اینکه همه مارو هک کنه خیلی باید براش اسون می بوده...، این مرد همون موهیول*چشمای گشاد شده
_آفرین ، زیادی باهوشی جینکس

توی اینه ای که کنارم بود مرد بدون ماسک دیدم، حالا میفهمم این چشمارو کجا دیدم این ادم دقیقا همون شکنجه گر لعنتی من...
با حس سوزن تیزی توی گردنم بیهوش شدم

ویو هه این:
دیدگاه ها (۰)

نام سناریو: از اجبار تا علاقه پارت: دوهواپیما بلند شد و همه ...

#تپش.قلب.من Part 5هانا:باشه....بعد 10 دقیقه چت.... همون مرد ...

رمان: طنین سکوت (Echoes of Silence)🎼 پارت چهاردهم: ملاقاتِ غ...

★彡   Part 20 彡★ آخخخ. من باز هم برای این خنده هاش ضعف رفتم.ا...

سرنوشت(ویو رایا)آروم چشمامو باز کردم.سرم درد می‌کرد و دستام ...

........//برده ی زیبا//.......

پارت پنج لی: راستش یونگی قبلاً عاشق یه دختر به اسم سانا بوده...

part 9ویو مایکیصبح از خواب بیدار شدم و رفتم یه آبی به دست و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط