🖤🥀 «معشوقه‌ی مخفی»

🖤🥀 «معشوقه‌ی مخفی»

𓆩 پــارت سی‌ام 𓆪

مرد قدمی جلو آمد.

ات با تعجب گفت:

ـ «تو کی هستی؟»

مرد لبخند زد.

ـ «کسی که مادرت سال‌ها ازش فرار می‌کرد.»

جیمین فوراً جلوی ات ایستاد.

ـ «اسمش رو بگو.»

مرد به جیمین نگاه کرد.

ـ «هنوز هم ازش محافظت می‌کنی، جیمین؟»

ات با شنیدن اسم جیمین بیشتر گیج شد.

ـ «شما همدیگه رو می‌شناسید؟»

مرد خندید.

ـ «جیمین خیلی چیزها رو بهت نگفته.»

جیمین با عصبانیت گفت:

ـ «کافیه.»

مرد عکس را روی زمین انداخت.

پشت عکس، یک آدرس نوشته شده بود.

ـ «اگه می‌خوای بدونی مادرت کجاست... فردا ساعت هشت، تنها بیا.»

بعد چراغ‌ها خاموش شدند.

وقتی دوباره روشن شدند...

مرد ناپدید شده بود.
دیدگاه ها (۰)

سکوت 🖤🥀𓆩 پــارت بیست‌وهفتم 𓆪 🖤🥀اسما به صفحه‌ی خاموش گوشی خیر...

🥀 ملکهٔ هفت گناه𓆩 پارت ۱: برخورد اتفاقی 𓆪✍🏻 Rose_Writerساعت ...

𓆩 🖤🤍 𓆪 ری‌اکشن BTS وقتی تصادفی همدیگه رو می‌بینیم و اونا می‌...

یه کاریزما که قبل از هر حرفی، خودش رو نشون می‌ده... 👑نگاهی خ...

𐙚₊˚⊹ 𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏 𝑻𝒘𝒐 ⊹ 𝑷𝒂𝒓𝒕07⊹˚₊𐙚کوک:ـ نمی‌دونم، شاید مثلاً بری ب...

𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍فصل دوم | پارت ۲۷ | رو‌به‌رومرد چند قدم جلو آمد.جونگ‌ک...

چندپارتی یونگی (درخواستی)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط