در خواب دیدم دلبرم ، خندید و من بوسیدمش…
در خواب دیدم دلبرم ، خندید و من بوسیدمش…
آرام چون پروانه ای ، رقصید و من بوسیدمش…
همپا شدم با گام او ، با ناز و با ایهام او،
با نم نم آوازها،چرخید و من بوسیدمش…
در دشت و صحرای دلم ،امید بارش داشتم
چون نرگسی درسینه ام ،روئیدو من بوسیدمش…
گفتم فدایت جان من، کی میشوی مهمان من
آهسته در رویای من ، لغزید و من بوسیدمش…
رفتم کمی مستی کنم ، تا اوج همدستی کنم
درجام احساس اندکی ،جوشید و من بوسیدمش…
آرام چون پروانه ای ، رقصید و من بوسیدمش…
همپا شدم با گام او ، با ناز و با ایهام او،
با نم نم آوازها،چرخید و من بوسیدمش…
در دشت و صحرای دلم ،امید بارش داشتم
چون نرگسی درسینه ام ،روئیدو من بوسیدمش…
گفتم فدایت جان من، کی میشوی مهمان من
آهسته در رویای من ، لغزید و من بوسیدمش…
رفتم کمی مستی کنم ، تا اوج همدستی کنم
درجام احساس اندکی ،جوشید و من بوسیدمش…
- ۷۹۰
- ۲۰ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط