{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مامور سر شماری: سلام. خوبی حاج خانم؟ تو خونه چند نفرید؟

مامور سر شماری: سلام. خوبی حاج خانم؟ تو خونه چند نفرید؟
شناسنامه هاشونو بیار برا سرشماری.

پیرزن لای در را بیشتر باز می کند. سر و گردنش را بیرون میدهد و به سر و ته کوچه نگاهی می اندازد.

بعد با چشم پر از اشک میگه:
این خونه رو بزار برا فردا سرشماری کن پسرم. میشه؟!

مامور: مادر آخه چه فرقی داره.
فردا هم مثل امروز.
فردا کم و زیاد میشید؟

مادر: آره، شایدم شدیم.
پسرم 31 ساله رفته برنگشته.
شاید تا فردا بیاد بشیم 2 نفر...

***************


کليد خونشو داد به مغازه ی سرکوچه...
مغازه دار ميگفت :
بيست و نه ساله هر وقت ميره از خونه بيرون کليدشو ميده به من.
ميگه شايد پسرم وقتي بر ميگرده من نباشم کليد رو بده بره استراحت کنه،
آخه تازه از راه ميرسه خسته اس.....
بيست و نه ساله بچش توي کانال کميل رفته و برنگشته...
***************

درود برآنهایی که قامت راست کردند تاقامت ماخم نشود
و به نفس افتادند تا ما از نفس نیوفتیم...
دیدگاه ها (۵)

بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحِیمِ شخصی به محضر مبارک پیامبر ...

اگر بخواهید برای خود وصیت نامه بنویسید متوجه خواهید شد تنها ...

تا حالا به عدد 12 این طور نگاه کرده بودید؟لا اله إلا الله 12...

یعنی خدا میدونه من چقدر بدم میاد ازینا که میگن آدم دلش باید ...

مامور سرشماری: سلام . مادر جانميشه لطفا بیای دم در ؟سلام پسر...

مربی موتور سوار

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟗𝟏بعد از برداشتنش از خونه بیرون رفت و در...

ویرایش : یس بالاخره پست شد قیافم بعد از اینکه خواهر کوچیکترم...

Part: 11 ادامه پارت قبل=موری: آکوتاگاوا کون تو تا چند روز...

#pain#P⁹⁴#Season²کلافگی نفسش رو بیرون میده. اون روز همراه می...

مخلوطی از عشقومرگ پارت 7همین که دستمو روی کمرش گذاشتم که بلن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط